وقتی آمد ، خوشحال شدم. وقتی هم که خود را پیرو خط امام خواند به یاد گذشته افتادم اما .... وقتی رنگی مقدس را بازیچه دست دور و بریهای خود کرد ، تاسف خوردم. وقتی تا چند روز مانده به انتخابات هیچ برنامه ای ارائه نداد و همان برنامه را هم از رو برای مردم خواند با خود گفتم مثل این که هنوز هم قائل به اداره هیاتی است. وقتی شهادت بانوی دو عالم را رحلت خواند ، اخم کردم. وقتی در مناظره با یک تشر عنان از کف داد ،یقین کردم این آدم به درد ریاست جمهور ملت نمی خورد. وقتی در حضور حاضر از غایب گفت ، مشاهده نمودم که چگونه همچون طبلی توخالی (به قول سایت آفتاب) حریف را ضربه فنی شده می بیند. وقتی هم نوا با بعضی از هر سه کلمه حرفش یک کلمه در مورد تقلب و صیانت از آرا بود،شک کردم. وقتی کسانی را که پشت سر او پنهان شده بودند و هر از گاهی سرک می کشیدند را دیدم ، به فکر فرو رفتم. وقتی دست به دست همسرش در انظار راه می رفت و از کپی سیاه و سفید مدرک دکترای بدون کارشناسی ارشد همسرش غیرتی می شد ، بر این دو گانگی تامل کردم. وقتی به دروغ هر آنچه آمار بود را دیگرگون به منظر نظر ملت نهاد !راستش تعجب کردم. وقتی قبل از شمارش آرا و در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی خود را پیروز انتخابات!!! خواند،از نحلیل این عمل او ترسیدم. وقتی بدون توجه به اینکه شمارندگان تمامی صندوقها مردمند و از بین کسبه و اهالی محل انتخاب می شوند و همینطور اینکه در پای هر صندوق رائی ناظری داشت ،نتیجه را مخدوش خواند ؛ حقیقتا متاثر شدم. وقتی با دیدن چند هزار اوباش به خود غره شد و نه اخلاق که همه چیز را واگذار نمود و به گذشته خود و انتخاب مردم پشت نمود ، دیدم که چگونه بر موجی سوارش نموده اند. لیکن زمانی که به جای استفاده از حق قانونی اعتراض ، برای مراجع نامه نوشت و از همه بدتر برای نظامی که سنگش را به سینه می زند خط و نشان کشید ؛ از بازی چرخ روزگار و تغییر و تحمیق افراد خنده ام گرفت. همین یا حق
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:7 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |