خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست سلام ده سال پیش وقتی برای اولین بار قدم در فضای حوزه گذاشتم و همزمان دروس دانشگاهی رو شروع کردم ؛ توی دانشگاه با توجه به اینکه فقط خواجه حافظ شیرازی از طلبه بودن من خبر نداشت خیلی ها به من با یه دید دیگه ای نگاه می کردند ، حتی از کسی که شاید چند ماهی بیش نبود که وارد حوزه شده بود سوالاتی رو می کردند که هنوز برای خودش حل نشده باقی مونده بود . بالطبع ، سر کلاس هم هروقت اساتید یا دانشجو ها بحث سیاسی می کردنداز من انتظار داشتند نقش وکیل مدافع حکومت رو به عهده بگیرم و من توضیح می دادم که من هم بخشی از بدنه مردمم و تنها می تونم دلایل شکل گیری برخی سیاستها رو حدس بزنم و یا نهایتا تحلیلشون کنم اما مسوولیتش رو قبول نمی کنم . بحث سیاسی سر کلاس ها خیلی جدی شده بود ؛سخنان خاتمی به مثابه کلماتی جدیدی که ره به دنیای جدیدی داره همه ما رو سیاست زده کرده بود و همه یا راستی بودند و یا چپی هرچند ایرانی ها هم این سیاست زدگی خودشون رو با اشتیاق دنبال می کردند . بگذریم روزی از همین روزها ؛ استاد داشت در مورد یک سری گزاره های جبری ( یا چیزی به همین مضمون ) توضیح می داد ؛ وقتی درس تموم شد به شوخی به ما گفت :البته ما ایرانی ها مسایل جبری رو خوب حل می کنیم چون سالهاست که تحت جبر هستیم و همه زدند زیر خنده . و بعد هم رو کرد به من و گفت : البته اگه به حاج آقا !برنخوره . من هم گفتم :استاد!بنده تا شابدلعظیم (شاه عبد العظیم حسنی در شهرری) برای زیارت بیشتر نرفتم شما چطور به من میگین حاجی و باز هم همه خندیدند ؛استاد هم تبسم حاکی از رضایتی کرد و گفت آقای ...معلومه انسان سنت شکنی هستی وداشتن این برای یه طلبه خیلی مهمتر از ماهاست!بگو ببینم با این وضعیت جامعه اصلا چرا رفتی حوزه ؟تو که توی دانشگاه رشته خوبی قبول شدی ؟! و من اون لحظه در جواب استاد کلماتی رو بر زبون روندم که تاکنون برنامه زندگی من بوده. گفتم:استاد!گفتنش سخته و بردنش در قالب کلمه دشوار اما من می خوام راه درست رو خودم و با عقل خودم تشخیص بدم اول برای خودم و هر وقت خودم قدم در اون راه گذاشتم قدم دوم رو برای دیگران برمی دارم و ده سال گذشته و من راه صحیح رو پیدا کردم اما هنوز نمی دونم چرا همیشه در اون راه قدم بر نمی دارم همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 2:0 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |