از الاغ تا اتاق گذري بر يك اتفاق
تا فراموشم نشده سلام
اندي قبل داشتم سهميه مطالعه قبل از خوابم رو از كارت سوخت كتابخونه ام بر ميداشتم كه گوشي زنگ خورد.گوشي رو برداشتم،يكي از دوستان بود.بعد از خوش وبش متوجه شدم كه اون پست سلام فاحشه كمي تا قسمتي دوباره درد سر ايجاد كرده و مورد الطاف قرار گرفته و مورد لطف حضرت اجل هم اين بوده كه ايشون از اينكه چرا بنده از نوشته ايشون اقتباس كردم (حالا بگذريم كه بنده اصلا اطلاعي از نويسنده اون متن اوليه كه خوندم نداشتم و هنوز هم ايشون رو نمي شناسم) به صرافت افتادن و طلبه بودن حقير رو زير سوال بردن و ما رو گذاشتن گذاشتن كنار فواح...!!! و ..........
بگذريم
به اون دوست گفتم مگه شما نمي گي كه ايشون نويسنده است و پستي كه من توي وب گذاشتم رو ديده ، پس چطور كلمه به اون بزرگي " برگرفته "رو نديده!؟ گفت نويسنده بودنش رو نمي دونم اما ظاهراسر همين قضيه مي خواد بره از امام خميني هم يه سوالاتي بكنه!!!
من كه نمي دونستم بخندم يا تعجب كنم گفتم آخه قربونت برم اگه ميگي كه طلبه قلم بدسته و گفته كه دانشجو هم بوده لابد مي دونه كه اگه متني تغيير كنه..............حرفم رو بريد و گفت:دوستمون اسم اين كار رو گذاشته ميانبر شرعي!!! گفتم: به به!!! از قضا اسكنجبين صفرا فزود،طلبه باشي و شرع رو ....آدرس اين اظهار فضل رو بده ببينمش گفت :پرينتش كرديم و داديم فلاني بياره دم در ...

و توي همون حين زنگ در نواخته شد.....
در رو باز كردم و يه دوست ديگه رو با يه سري كاغذ پرينتي دم در ديدم . خواستم برگه ها رو ازش بگيرم كه از بيرون بلوك نوايي دلخراش ادامه داد كه "الاغ ........" برادر دوست ما گفت "اين همون آقاي....نيست كه گفت الاغ" گفتم " نه عزيزم احتمالا گفته اتاق"كه بي مقدمه گفت : نكنه اينم نويسنده است !!!
من كه تازه متوجه عمق تاثير ادبيات خوانده شده اون صفحات پرينت گرفته شده در اون دوست شده بودم گفتم آره اينطوري كه ما داريم پيش مي ريم اونم نويسنده است.
اما سخني با عزيز طلبه دانشجوي نويسنده!!! الي آخرمان:
دوست من ،متنت را خواندم كمتر از آنم كه بيان داشتي و بيشتر از آنم كه در دل داري
بنده چند ساعتي است كه متوجه صدور اثر فوق توسط شما شده ام هرچند ابتدا آن را در پرو فايلي در سايت كلوب ديدم، بابت سرقت!!!اثر شما متاسفم لكن هر چه با خود انديشيدم نتوانستم كه نگويم كه در تعاريف ذهني خود از كلمات، مخصوصا كلماتي كه اخيرا مرقوم فرموده ايد بيشتر سگال نماييد تا شايد خداي ناكرده زبانم لال رويم به ديوارگوشه اي كوچك از آنها نادرست نباشد .راستي ازين به بعد هم نامه هايتان را به گيرنده نامه تحويل دهيد بعد آنرا پخش كنيد.
چند خطي نوشتم ولي پاك كردم ،به دور از ادب ديدم چونان شما هرچه دردل دارم بر زبان آورم.
اجازه بدهيد كلامم را با حديثي از مولا امير مومنان عليه السلام به پايان برسانم كه فرمود : مردم سه دسته اند. دانشمندان الاهي، آموزنده به راه رستگاري و پشه هاي دست خوش باد و طوفان و هميشه سرگردان كه به دنبال هر سر و صدايي مي روند و با وزش هر بادي حركت مي كنند ؛ نه از روشنايي دانش نور گرفته اند ونه به پناهگاه استواري پناه گرفته اند .
موارد ديگري كه در دل دارم و به زبان نمي آورم باشد تا خصوصا عرض خواهم كرد
همين
ياحق