حسن بن علی بن ابیطالب با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد که حسن متعرض معاویه نگردد به شرط آنکه او در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و خلفای شایسته عمل کند به شرط آنکه پس از خود هیچکس را برای امر خلافت تعیین ننماید و مردم مسلمان، خود با شورا خلیفه تعیین کنند؛ و شرط کرد که مردم در هر کجای عالم که باشند از شام و عراق و حجاز و یمن از شر او ایمن باشند و جان و مال و زنان و اولاد شیعیان علی بن ابیطالب از معاویه در امام بماند. و نیز بر معاویه شرط شد که برای حسن بن علی و برادرش حسین و سایر اهل بیت و خویشان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مکری نیندیشد و آشکار و پنهان ضرری به ایشان نرساند و هیچکس از ایشان را در هیچ کجای زمین نترساند؛ و شرط شد که دیگر علی را در قنوت نماز لعن نکنند چنانکه تاکنون میکردند. خدا و رسولش بر این صلحنامه گواه گرفته شدند و عبدالله بن الحارث و عمرو بن ابی سلمه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره بر آن شهادت دادند.
حسن جان ای کریم اهل بیت در این لحظات سرور هم آمیختگی میهمانی خدا و ولادت تو ما را نزد پروردگار عالمیان شفاعت نما. آمین یا حق
+ نگاشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:49 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
باسمه تعالی مطالبی که بنده در پست قبل عرض کردم ، تنها در جهت ذکر اهمیت فقیه در لسان ائمه اطهار علیهم السلام بود. اما در این پست به بررسی روایات معتبری در همین باب می پردازم: امیر مومنان علی علیه السلام نقل می کنند که « رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:پروردگارا جانشینان مرا رحمت کن. و این را سه بار تکرار نمودند.شخصی پرسید:یا رسول الله جانشینان شما کیستند؟حضرت فرمود:کسانی که بعد از من می آیند،حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند». چند نکته در باب این حدیث: اول این حدیث شامل کسانی که تنها به نقل حدیث می پردازند و به بررسی آن و صحت و سقم و تشخیص سره از ناسره نمی پردازند اختصاص ندارد به دو دلیل: 1- زیرا کسی که معنا و مفهوم حدیثی را نفهمد و تنها ظاهر روایتی را برای دیگران بخواند نشر علم نداده چرا که ممکن است روایت نا صحیحی را به منظر نظر مردم برساند و ره نسلهای متمادی بشر را به بیراهه ببرد همچنانکه برده اند از پیامبر اکرم نقل شده است که« چه بسا حاملان دانشی که به دانش محمول خود آگاه نباشند و چه بسا دربردارنده دانشی که آنرا به آگاهتر از خود رساند».پس آموزش و نشر اسلام و سنت رسول با نقل روایت متفاوت است. 2-از طرفی کسی که سیره و سنت رسول را نشر می دهد می بایست سنت و سیره رسول را بشناسد و آنرا از غیر سیره تشخیص دهد . علوم خاصش را بداند مطلق و مقید حدیثی ،عام و خاص و تخصیص و مخصص را بشناسد تا صحیح را از سقیم تشخیص دهد و بالاتر از آن می بایست به احکام اسلامی (در باب حدیث موضوعه) احاطه داشته باشد چرا که چه زمانی از روی متن خواندن شیمی و فیزیک موجبات نشر این علوم را فراهم می آورد که سیره نبوی که بسیار وسیعتر و گسترده تر است را فراهم آورد. اما نکته بسیار مهم این است که عقل سلیم میان مقام یک فرد نزد خدا ،عظمت شخصیت او ،توانایی او ، فرستاده بودن او و در یک کلام رسول اسلام بودن او و منصب حکومتی خداداد او تفاوت قائل است و جانشینی پیامبر اکرم نه جانشینی در پیامبری که جانشینی در رهبری جامعه است (حضرت علی علیه السلام می فرمایند مردم چاره ای جز داشتن رهبر و امیر ندارند چه نیکو کار باشد و راستگو و چه بد کار باشد و تباه کننده). تعداد احدیث در این زمینه کم نیست و دلالت بعضی از آنها بسیار روشن تر از این حدیث سراسر نور است که به جهت به درازا نکشیده کلام و در صورت نیاز در پست های بعد عرض خواهم نمود. همین یا حق
دوم در دلالت این حدیث بر ولایت داشتن فقیه شکی نیست ؛ چه ، ناشران اسلام که همان فقهایند (البته بحث لفظ ندارم ناشران اسلام را هر چه می خواهید بنامید اما امروز و در عصر غیبت یگانه مرجع شناخت احکام اسلام علومی است که فقیه آنرا می آموزد و در نهایت کوشش(اجتهاد) احکام را استخراج و جویده شده به مسلمانان تحویل می دهد) بر مبنای این حدیث خلیفه و جانشین پیامبرند ومعنای خلافت و جانشینی نه گوشه نشینی و کنج عزلت گزیدن که نشستن بر مصدری است که پیامبر بر آن تکیه زده بود(صبر کنید و تا آخر بخوانید)
+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 2:19 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
بهترین نوع حکومت چیست ؟ در پست گذشته عرض شد که حق حاکمیت از آن خداست و خداوند آن رو به برگزیدگان خود-امامان- اعطا کرده است. نیازی به توضیح نیست که امامت مقامی بالاتر از پیامبری است که توسط خداوند به بندگان خاص خودش عطا می شه .برای مثال در قرآن آمده که حضرت ابراهیم پس از آنکه به پیامبری خداوند منصوب شد بعد از طی مراحلی به مقام امامت هم رسید . اما در دوران ما که دوران غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف هست و بنا به تقدیر الاهی دست بشر از کسب فیوضات اون بزرگوار به طور مستقیم کوتاهه ؛طبیعتا امام معصوم نمی تونه عهده دار برقراری حکومت در زمین و تلاش برای اجرای دین اسلام باشه. با ذکر این مقدمه دو سوال مطرحه: 1.به لحاظ نقلی آیا ائمه برای دوران غیبت امام عصر بر روی زمین ترتیبی اندیشیده اند؟ 2. به لحاظ عقلی حال که معصوم در دوران غیبت به سر می برد اصولا چه نوع حکومتی می بایست بر پا بشه و چه کسی با چه شرایطی می تواند عهده دار این حکومت باشد؟ ابتدا مبحث نقلی(نقل در اصطلاح به معنای سلسله مباحثی است که پیرامون معنا و مفهوم احادیث و رهنمودهای اونها می شود) در مورد احادیث مربوط به دوران غیبت و معرفی حاکم صالح از زبان ائمه به احادیث بسیاری می توان اشاره کرد که بنده چند مورد رو عرض می کنم: اول از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فرمود : «در رویدادهایی که واقع می شود (برای حل و فصل موضوع )به راویان احادیث ما رجوع کنید چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»بحار ج 53 ص 181 روشن است که روایات و میزان صحت و سقم آنها مبحثی بسیار طولانی و طاقت فرساست که این علوم و علوم دیگر مقدمه فقه را تشکیل می دهند تا فقیه به استخراج احکام و دستورات الاهی از میان روایات و کتاب خدا بپردازد.البته این حدیث در ضمن خود به دو نکته اشاره دارد یکی اینکه رجوع به روایات ما (در صورت کسب مهارت علمی آن و تشخیص ) برای حل و فصل موضوعات پیشامد کار گشاست و دوم اینکه فقها حجت ولی عصر ارواحنا فداه بر مردمانند و با حضور ایشان دین استمرار می یابد. دوم از امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده که فرمود:«هر فقیهی که نگه دار نفس خویش و محافظ دین خود ، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد ، بر عموم مردم لازم است از او پیروی کنند و اینگونه نمی باشند مگر برخی از فقهای شیعه ، نه همه آنان.»الاحتجاج طبرسی ، ج 2 ،ص 283. در این روایت شرایطی برای فقیه ذکر شده که طبیعی است بسادگی بدست عوام قابل اجرا نیست و به نظر در صدد بیان ایجاد حساسیت در مردم و مهم دانستن موضوع است. به هر حال آنچه از این حدیث بر می آید نیز ریشه در وجود ولایت در فقیه است که با شرایطی خاص شکل می گیرد. سوم ازامام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود « ملوک حاکمان بر مردمند و علما حاکمان بر ملوک» من فکر می کنم این حدیث زیر بنای فکری امام خمینی در تفکر ایشان در باب ولایت فقیه است و شباهت بسیاری به مدل حکومتی ایشان دراجرای دستورات ائمه است که ان شا الله در پست بعد و درمبحث عقلی بدان پرداخته می شود. احادیث زیاد بود منتها به دلیل عدم تطویل در کلام حقیر همین ها رو خدمتتون عرض کردم اما نتیجه؛ اونچه که در این احادیث مشخصه توجه ائمه به دوران غیبت بوده البته نکات دیگه ای هم مطرحه برای مثال امام صادق و امام باقر علیهما السلام در طول زندگی پربرکتشون مراجعانشون رو به سوی فقهای مورد پرورش خودشون سوق می دادند و امام حسن عسگری علیه السلام از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای غیبت آماده بشوندو حتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که مردمانی هستند که از روی سیاهی بر سپیدی(اشاره به کاغذ و خط) ایمان می آورند و بر ایمان خود هم استوارند و اینها بخشی برای آمادگی ذهن مردم برای دوران غیبت و برخی برای تعیین تکلیف مردم در برخورد با مسایل و همچنین دریافت اسلام ناب محمدی از منشا صحیح و درستش بوده است در پایان باید گفت که کسانی که اسلام رو مانند مسیحیت یا دیگر ادیان یه موضوع شخصی می دونند که نباید به هر دلیل به عرصه حکومت کشیده بشه یا اسلام رو خوب درک نکردند یا تعریف درستی از حکومت ندارند و به قول ملا صدرا «السیاسه عبد الدین» منتظر پست بعد باشین همین یا حق

+ نگاشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 6:3 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
آیا تنها پـیـروان یک دین اهل نجات و رهاییند؟ تا فراموشم نشده سلام تکثر گرایی و بهره بردن تمام طیف ها از حقیقت چیزی نیست که امروز و دیروز مطرح شده باشه و ریشه اون رو باید در نقد نظریات افلاطون توسط ارسطو جست اما گزینه ای که تازگی ها و همین یکی دو نسل پیش به اون اضافه شده بحث تکثر گرایی دینی و یا همون پلورالیزم دینیست. تکثرگرایی و پذیرش این نکته است که در حوزه ادیـان, حقها بسیارند و هر دینی می تواند بارقه ای از حق داشته بـاشـه. بـدین معنی که ما حقیقت مطلق را در یک دین و مذهب ویژه نـدانـیم, بلکه آن را مشترک میان همه آیینها و مذهبها بدانیم و بر این باور باشیم که سعادت و نجات و رستگاری بسته به پیروی از یـک دیـن نیست, پیروی از هر دینی انسان را به سرچشمه های سعادت رهـنـمـون مـی شود. البته پلورالیزم دینی از جهت گستره فراگیری قلمرو آن فرقهایی دارد که اینجا مجال سخنش نیست. خوب در این زمینه اجازه بدید بنده با این که حرف و سخن بسیار دارم و شاید به همین دلیل که حر فو سخن بسیار دارم و در کوتاه نمی گنجد دست نوشته های با ظرافت شهید مطهری رو بیارم و اگه عمری بود باز هم در این رابطه صحبت می کنیم: (... فـرنـگـیها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کـسـی شد از این جهت است که فکر می کنند, اینها جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیزی باید سـرگـرم بـاشـد کـه اسمش ایمان است. مثل امور هنری است, یکی از حـافـظ خـوشـش می آید، یکی از خیام خوشش می آید, یکی از فردوسی خـوشـش مـی آید. دیگر نباید مزاحم کسی شد که سعدی را دوست دارد کـه تـو چـرا سـعدی را دوست داری؟ من حافظ را دوست دارم, تو هم حتما باید حافظ را دوست داشته باشی. مـی گویند: دین هم, همین جور است یک کسی اسلام را دوست دارد, یک کـسـی مسیحیت را دوست دارد, یک کسی فرد دیگری را دوست دارد, یک کسی هم هیچ یک از اینها را دوست ندارد. نباید مزاحم کسی شد. ایـنـها از نظر فرنگیها به اصل زندگی مربوط نیست, آنها اصلا طرز تـصـورشـان و طـرز تـفکرشان در دین با طرز تصور ما فرق می کند. دیـنـی که مثل دینهای آنها باشد, همین جور هم باید بود. ولی از نظر مادیگراها, یعنی صراط مستقیم, یعنی راه راست بشری, بی تفاوت در مـساله دین بودن, یعنی در راه راست بشریت بی تفاوت بودن, ما می گـویـیـم توحید به سعادت بشری بستگی دارد, مربوط به سلیقه شخصی نیست, مربوط به این قوم و آن قوم نیست......) ادامه دارد..... نظرات قشنگ خودتون رو در این زمینه برای بنده بنویسید همین یا حق 
+ نگاشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:0 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
دین و سیاست
سلام
پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی در سایه بودن توصیف می کنه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه و میگه مقصد سیاست مبدا دینه. اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟ به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره : اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه . و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن. امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اونها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار. سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه . اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره ای جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره. پ.ن: اول به اون عزیزی که خودش می دونه درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه و در مورد اولی هم قاطی نمی شم اما در جهت نابودیش گام بر میدارم. دوم سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست. سوم سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم اگه لازم شد جدا جدا هر کدوم رو مورد بررسی قرار میدیم. همین
+ نگاشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:1 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلام
این نوشته رو میزان هم بخواند . پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی درسایه بودن میدونه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه. اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟ به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره : اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه . و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اوها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار. سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه . اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره. حالا اگه منظور آقای میزان در نظر خواهی پست اول سیاست به معنای اولی باشه به روی چشم قاطی نمیشم. ولی درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه. نکته اینکه سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست. یا علی
+ نگاشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:33 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |