آزادی در چند خط تا یادم نرفته سلام چند نفر از دوستان طی ایمیلی از بنده در مورد آزادی سوال کرده بودند و بنده اون موقع بهتر دیدم فعلا به سوال دیگه ای جواب بدم اما کامنتهای خصوصی چند روز گذشته نشون داد که ظاهرا این سوال در ذهن خیلی ها نقش بسته و خوب ؛ بنده هم اطاعت امر میکنم و به بررسی موضوع می پردازم: جونم براتون بگه که معنای لفظی آزادی رو همه می دونند و به نظر من لغت نامه زبان فارسی دیگه توی هر خونه ای پیدا میشه پس بحث اصلی اینه که میزان آزادی چقدره ؟ مختصر و مفید اسلام آزادی رو برای تمامی انسان ها تاکید می کنم تمامی انسان ها یک حق می دونه و این حق رو تا سر حد تجاوز به سه حقی که غیر قابل خدشه هستن مجاز می شمره به عبارتی حقوق انسان خود دارای طبقه بندی هست اما اون سه حق اینه: بنابر این اگر کسی تهمت بزنه یا دانسته از اسلام کناره بگیره و یا مسلمان بی عبادت باشه به حقوق خدا تجاوز کرده و پای مبارک رو از آزادی مد نظر اسلام اونورتر گذاشته ! اگر کسی خودکشی کنه و یا خودش رو از شرع مقدس جلوتر بدونه و سختی بی دلیل بر خودش تحمیل کنه حق النفس رو زیر پا گذاشته واینجا هم آزادی نداره . اگر غیبت کسی رو بکنه ، سختی بی دلیل بر مردم وارد کنه و یا اموال مردم رو تضییع کنه حق الناس رو بر دوش خودش گذاشته و در این مورد هم از منظر اسلام او متجاوز شمرده میشه حالا مصداق یابیش باشه با خودتون . البته یه نکته ای قابل ذکره ؛ اونم این که قوانین بازدارنده اسلام تنها برای بخشی از تضییع حقوق ها در این دنیا مجازات تعیین کرده و بخش اعظمی رو به یوم الحساب موکول کرده است هرچند که هر خطایی در این دنیا اثر وضعی خود روی زندگی انسان را می گذاره. همین یا حق

+ نگاشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 9:9 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلام
در اینکه اسلام دارای قوانینی برای برده داری بود هیچ شکی نیست اما بهتر اینه که به جای نگاه سطحی و عوامانه به بررسی اون بپردازیم:
اول برده داری یکی از رسومات و معاملات رایج در اون زمان بود و آورده اسلام نبود
دوم اسلام برای کنترل و سپس نابودی برده داری چه در جنگ و چه در صلح قوانینی برای برده داری وضع کرد
سوم علت اینکه اسلام در ابتدا برده داری رو پذیرفت دلیلش این بود که برده داری منحصر به یک مکان نبود و نمیشد به لحاظ اجتماعی با اون برخورد دفعه ای کرد پس برای حل این معضل سیاست تدریجی رو انتخاب کرد ، البته موضوعات دیگری هم از این دست در بین بود مانند شراب که اسلام در سه مرحله و طی چندین سال شراب رو از جامعه اسلامی حذف کرد اول شراب رو تقبیح کرد دوم نماز انسانهای مست رو قبول نکرد(نماز پایه اساسی مسلمانی عنوان شده بود و بی نمازان جزو مسلمین نبودند یعنی به صورت ضمنی شراب خوار رو از دایره مسلمونها بیرون دونست و در نهایت خوردن شراب رو به طور کلی حرام اعلام کرد و برای اون تعزیر در نظر گرفت)

چهارم فصلی که در فقه به عنوان احکام برده داری موجود هست نامش کتاب العتق هست به معنای فصل آزادی یا آزاد سازی ، به نظر شما گذاردن نام اینچنینی بر روی فصلی که برای برده داریه چه معنی میده؟
ششم در موضوعیت این احکام چه در جنگ و چه در صلح یک روح حاکمه و اون از بین بردن برده داری است
هفتم نکته ای که قابل ذکره اینه که پیامبر گرامی اسلام و امامان ما دائما ( این دائما رو عمدا بکار بردم ) مشغول خرید برده (و یا قبول اون به صورت هدیه) و آزاد سازی ایشان و تشویق پیروان خودشون به این کار بودند و بارها و بارها به برابری همه انسانها و کنار گذاشتن برده داری به صورت ضمنی در ابتدای راه ائمه و به صورت علنی در ادامه راه اذعان کردند.
تقریبا میشه گفت خیلی از مریدان رسول نبی علیه الصلوات و السلام از بردگانی همچون سلمان فارسی و بلال حبشی تشکیل شده بود اینها همه یک معنا داره و اون سیاست ورزی اسلام در برچیدن یکی از پایه های مهم اقتصادی اما غلط آن زمان بوده.
همین
یا حق
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 12:13 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست سلام ده سال پیش وقتی برای اولین بار قدم در فضای حوزه گذاشتم و همزمان دروس دانشگاهی رو شروع کردم ؛ توی دانشگاه با توجه به اینکه فقط خواجه حافظ شیرازی از طلبه بودن من خبر نداشت خیلی ها به من با یه دید دیگه ای نگاه می کردند ، حتی از کسی که شاید چند ماهی بیش نبود که وارد حوزه شده بود سوالاتی رو می کردند که هنوز برای خودش حل نشده باقی مونده بود . بالطبع ، سر کلاس هم هروقت اساتید یا دانشجو ها بحث سیاسی می کردنداز من انتظار داشتند نقش وکیل مدافع حکومت رو به عهده بگیرم و من توضیح می دادم که من هم بخشی از بدنه مردمم و تنها می تونم دلایل شکل گیری برخی سیاستها رو حدس بزنم و یا نهایتا تحلیلشون کنم اما مسوولیتش رو قبول نمی کنم . بحث سیاسی سر کلاس ها خیلی جدی شده بود ؛سخنان خاتمی به مثابه کلماتی جدیدی که ره به دنیای جدیدی داره همه ما رو سیاست زده کرده بود و همه یا راستی بودند و یا چپی هرچند ایرانی ها هم این سیاست زدگی خودشون رو با اشتیاق دنبال می کردند . بگذریم روزی از همین روزها ؛ استاد داشت در مورد یک سری گزاره های جبری ( یا چیزی به همین مضمون ) توضیح می داد ؛ وقتی درس تموم شد به شوخی به ما گفت :البته ما ایرانی ها مسایل جبری رو خوب حل می کنیم چون سالهاست که تحت جبر هستیم و همه زدند زیر خنده . و بعد هم رو کرد به من و گفت : البته اگه به حاج آقا !برنخوره . من هم گفتم :استاد!بنده تا شابدلعظیم (شاه عبد العظیم حسنی در شهرری) برای زیارت بیشتر نرفتم شما چطور به من میگین حاجی و باز هم همه خندیدند ؛استاد هم تبسم حاکی از رضایتی کرد و گفت آقای ...معلومه انسان سنت شکنی هستی وداشتن این برای یه طلبه خیلی مهمتر از ماهاست!بگو ببینم با این وضعیت جامعه اصلا چرا رفتی حوزه ؟تو که توی دانشگاه رشته خوبی قبول شدی ؟! و من اون لحظه در جواب استاد کلماتی رو بر زبون روندم که تاکنون برنامه زندگی من بوده. گفتم:استاد!گفتنش سخته و بردنش در قالب کلمه دشوار اما من می خوام راه درست رو خودم و با عقل خودم تشخیص بدم اول برای خودم و هر وقت خودم قدم در اون راه گذاشتم قدم دوم رو برای دیگران برمی دارم و ده سال گذشته و من راه صحیح رو پیدا کردم اما هنوز نمی دونم چرا همیشه در اون راه قدم بر نمی دارم همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 2:0 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |