تبليغاتX
مختصر کده یک طلبه

مختصر کده یک طلبه

مختصر کده یک طلبه

سلام

این پست من بدلیل سوالات فراوانیه که در همین زمینه در نظر خواهیا و ای میل بنده به من نوشته شده لطف کنید  بعد از خوندن حتما نظر تون رو هم بگید:

این سوال پاسخی رو می طلبه که نیازمند دو مقدمه کوتاهه.

اول اینکه این تکامل دین در بخش اصول دین نبوده یعنی از آدم تا خاتم همگی یه اصل مشترک داشتن و اون ایمان به خدا ،معاد و نبوته اما در چگونگی پرستش ذات باریتعالی و بطور کلی در فروع  وانجام وظایف دینی با هم فرق داشتند .

دوم اینکه بشر در طول سالیان متمادی در حال رشد فکری بوده بعبارتی او سالیانی رو پشت سر گذاشت تا به مرحله بلوغ فکری برسه و یا اگه بخوام صریحتر بگم او در ابتدای راه توان نگه داری دین رو نداشت ابراهیم موسی عیسی زردشت و داوود همه وهمه دارای کتاب بودند اما الان هیچ کتابی ازاونا باقی ننمانده

برای مثال انجیل فعلی یک سیره و سرگذشت از عیسی است که حواریون او و حواریون حواریون او دست به تقریر اون ها زدند

اما در زمان پیدایش دین اسلام بشر به اون مرحله از رشد فکری رسیده بود که بتونه دینش یا به عبارتی برنامه هدفمند سعادتش که خدا همچون هدیه ای گرانبها به او عرضه کرده بود رو حفظ و نگه داری کنه و خداوند دینی رو بنیان بنهه که توان هدایت بشر رو تا قیام قیامت به عهده بگیره .

جالب اونکه حتی دین اسلام هم کامل شد شراب در چند مرحله حرام اعلام شد و روز عید غدیر خم در حجه الوداع دین اسلام کامل شد.

                                                                    همین

منتظر نظرات قشنگتون هستم .

 

+ نگاشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:46 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |


باز هم سلام

در ادامه استقبال شما عزیزان از مطلب دین و سیاست قسمت دوم مطلب رو که البته همون موقع نوشته بودم براتون می ذارم امیدوارم با نظرات دلگرم کننده خودتون منو برای هرچه بیشتر فعالتر کردن این بلاگ تشویق کنید.

علم بشری  و علم الاهی شاید روی کاغذ با هم برابر باشند وبه نظر همگن بیان، اما واقعیت اینه که ایندو در طول همند نه در عرض هم بنا براین سنجیدن علم خداوند با علم ناقص خودمون، کاریه که مارو به اشتباه میندازه.

خدا بشر رو آفرید ، خلق کرد و به او جان داد، برنامه ذهنی و محدوده تراوشات فکری اش رو ترتیب داد و اجازه داد تا زمین و آنچه درو هست و آسمان و آنچه درو هست رو بشناسه؛ در ذره ها تعمق کنه و کرات رو دورادور در نظاره خودش ببینه تا بلکه در انتخاب راهش اشتباه نکنه.

اما همو بود که گفت بشر در یافتن سعادت خودش بدون کمک خالقش ره به جایی نمی بره و همین باعث شد تا دستورات خودش رو با عنوانی به نام دین توسط پیام آورانی پاک سرشت به مردم ابلاغ کنه.

هر چقدر زمان سپری می شد دین جامع تری رو به او عرضه می کرد تا جایی که دیگه بشر تاب وتوان نگه داری و دست نخورده نگه داشتن دین الاهی رو پیدا کرده بود .او بالغ شده بود .در اینجا خداوند اسلام رو به او عرضه کرد اونهم در جایی که جاهلترین مردم روی زمین میراث دار بهترین و کاملترین زبان بودند ....عربی.

زیاد تو خاکی نزنم کوتاه اینکه همیناییکه خوندی.

یاعلی

+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |


سلام

این نوشته رو خانم مریم هم بخونه که این نظر رو در پست قبلی گذاشته بودند.


ادامه درد دل

+ نگاشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 2:49 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |


سلام

وقتی که پست قبلی رو می نوشتم فکر نمی کردم که مساله دین و علم بشر یا همون علم الاهی و علوم بشری تا این حد جنجالی بشه؛ به خاطر همین و با توجه به این که چندین صفحه در همین خصوص و در جواب رفقا توی نظر خواهی شون نوشتم همین مطلب رو منسجم تر براتون می نویسم.امید که نظرات انتقادی شما زمینه رو برای تطهیر و ورزیدگی هرچه بیشتر ذهن من آماده تر کنه.

علم دو معنا داره :

اول علم به معنای دانستن یک چیز مثلا شما می دونید که خیابونی به نام کنگره در واشنگتن وجود داره.

دوم علم به معنای دارا بودن (که شاید نامگذاری خوبی نباشه)فرض کنید کسی روباتی رو می سازه .او تمام برنامه ریزیهای این روبات رو خودش انجام داده و محدوده هوشی اونو خودش براش تعریف کرده . این روبات هر چقدر هم هوشمند باشه نمی تونه (البته ازاین فیلمها بیایید بیرون )وقتی کسی که او رو طراحی کرده عنوان می کنه که او قابلیت انجام و یا سازماندهی فلان مورد رو نداره،  پاشو از اون محدوده فراتر بذاره ؟اگر هم بذاره باز هم به اشتباه محاسباتی مخترع برمیگرده که انسانه و علمش ازعلوم بشریه.

علوم بشری از این جهت که مبدعان اونها قابلیت برنامه ربزی صحیح در بعضی موارد رو ندارند و در بقیه موارد هم همیشه ناقصند هیچگاه نمی تونند یک تکیه گاه مطمئن برای تکیه باشند چون از خواص پیشرفت علم فرو ریختن دیوار  قبلی علمه.

دالتون کاشف نظریه "اتم قابل تجزیه نیست"چند ماه بعد ازدفاع سرسختانه خودش در مورد نظریه اش به همون نظره می خندید چون اشتباه بودنش محرز شده بود .

کارل مارکس اگه الان زنده بود هیچ وقت اون حرفای پر طمطراقشو تکرار نمیکرد . شراب قرمزش رو بر می داشت و در سوگ گمراه کردن این همه انسان که راه خودشونو راه او می دونستن ابلهانه مست می خورد و عرق می کرد .

اما خدا هم خالق و برنامه ریزی کننده ماست و هم ساحتش ازاشتباه به دوره ،به عبارتی علم او با علم ما در طول هم اند نه در عرض هم ،حتی اگه روی کاغذ هر دوشونو به فارسی "علم " بنویسیم.

زیاد طولش ندم منتظر پست های بعدی من باشید و تا اون موقع می خوام رس این مطلبو بکشید.

یا علی

+ نگاشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |


سلام

این نوشته رو میزان هم بخواند .

پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی درسایه بودن میدونه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه.

اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟

به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره :

اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه .

و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن

امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اوها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار.

سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه .

اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره.

حالا اگه منظور آقای میزان در نظر خواهی پست اول سیاست به معنای اولی باشه به روی چشم قاطی نمیشم.

ولی درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه.

نکته اینکه سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست.

                                                         یا علی

 

+ نگاشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:33 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |


سلام

این نوشته در ادامه نوشته قبلی منه ، پس اگه آپدیت قبلی من رو نخوندید؛ لطف کنید ابتدا اون رو بخونید(البته چند خط بیشتر نیست)

نکته اینکه سعی کردم تا جایی که میتونم ساده بنویسم.

اجازه بدید آپدیت ایندفعه رو فقط به صحبت در مورد نظر راستگرا ها در مورد تعهد و تخصص که همون تقدم تعهد بر تخصصه اختصاص بدیم.

شکل ساده توضیح این مطلب یک مثاله ؛ آقای "الف "انسانی متعهد به اصولی است که مد نظر گزینشگر ماست و متخصص در زمینه مورد نظر هم هست. آقای "ب"خود رو متعهد به اصول مورد نظر گزینشگر نمیدونه ولی در حرفه خودش تخصص بسیار بالایی رو داره . در اینجا محافظه کارها بی برو برگرد آقای "الف" رو به آقای "ب" ترجیح میدن .

شاید در ابتدا این نوع طرز تفکر درست به نظر بیاد اما با کمی تامل متوجه چند اشکال عمده در این نوع نگرش می شید:

اول اینکه اگه شایسته سالاری رو به عنوان یک اصل بپذیریم "ب" بسیار لایق تر از"الف" برای احراز این پسته.

دوم اینکه کمبود تخصص به هر میزان در هر حرفه ای ممکنه صدمات جبران ناپذیری رو به بار بیاره و آقای "الف" هم از اون بی نصیب نیست.

سوم توجه به این نکته که در صورتی که "الف" کسی شایسته تر و لایق تر از خودش برای احراز این پست بشناسه با توجه به اینکه انسان متعهدی هست می بایست از پست مزبور کنار بره و اون شخص رو به جای خودش بنشونه که با ورود خودش در این پست نقض قانون تعهد خودش رو کرده.

ودست آخر اینکه اگه کارهای بالا رو انجام نده کسی که به بیت المال ضرر می زنه (حتی اگه ضرر به این معنا باشه که سود کمتری عاید بیت المال کنه در حالیکه امکان سود بیشتر در حالتهای دیگه وجود داشته ) دیگه کلمه متعهد در مورد این شخص صدق نمی کنه و بکار بردن این کلمه در مورد ایشون درست نیست.

دوستان منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظرات خوبتون رو برام بنویسید. 

                                                                                                                  یا علی

 

+ نگاشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:39 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |