بهترین نوع حکومت چیست ؟ در پست گذشته عرض شد که حق حاکمیت از آن خداست و خداوند آن رو به برگزیدگان خود-امامان- اعطا کرده است. نیازی به توضیح نیست که امامت مقامی بالاتر از پیامبری است که توسط خداوند به بندگان خاص خودش عطا می شه .برای مثال در قرآن آمده که حضرت ابراهیم بعد از آنکه به پیامبری خداوند منصوب شد بعد از طی مراحلی به مقام امامت هم رسید . اما در دوران ما که دوران غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف هست و بنا به تقدیر الاهی دست بشر از کسب فیوضات اون بزرگوار به طور مستقیم کوتاه هست ؛طبیعتا امام معصوم نمی تواند عهده دار برقراری حکومت در زمین و تلاش برای اجرای دین اسلام باشه. با ذکر این مقدمه دو سوال مطرح هست: 1.به لحاظ نقلی آیا ائمه برای دوران غیبت امام عصر بر روی زمین ترتیبی اندیشیده اند؟ 2. به لحاظ عقلی حال که معصوم در دوران غیبت به سر می برد اصولا چه نوع حکومتی می بایست بر پا بشه و چه کسی با چه شرایطی می توناد عهده دار این حکومت باشد؟ ابتدا مبحث نقلی(نقل در اصطلاح به معنای سلسله مباحثی است که پیرامون معنا و مفهوم احادیث و رهنمودهای اونها می شود) در مورد احادیث مربوط به دوران غیبت و معرفی حاکم صالح از زبان ائمه به احادیث بسیاری می توان اشاره کرد که بنده چند مورد رو عرض می کنم: اول از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فرمود : «در رویدادهایی که واقع می شود (برای حل و فصل موضوع )به راویان احادیث ما رجوع کنید چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»بحار ج 53 ص 181 روشن است که روایات و میزان صحت و سقم آنها مبحثی بسیار طولانی و طاقت فرساست که این علوم و علوم دیگر مقدمه فقه را تشکیل می دهند تا فقیه به استخراج احکام و دستورات الاهی از میان روایات و کتاب خدا بپردازد.البته این حدیث در ضمن خود به دو نکته اشاره دارد یکی اینکه رجوع به روایات ما (در صورت کسب مهارت علمی آن و تشخیص ) برای حل و فصل موضوعات پیشامد کار گشاست و دوم اینکه فقها حجت ولی عصر ارواحنا فداه بر مردمانند و با حضور ایشان دین استمرار می یابد. دوم از امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده که فرمود:«هر فقیهی که نگه دار نفس خویش و محافظ دین خود ، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد ، بر عموم مردم لازم است از او پیروی کنند و اینگونه نمی باشند مگر برخی از فقهای شیعه ، نه همه آنان.»الاحتجاج طبرسی ، ج 2 ،ص 283. در این روایت شرایطی برای فقیه ذکر شده که طبیعی است بسادگی بدست عوام قابل اجرا نیست و به نظر در صدد بیان ایجاد حساسیت در مردم و مهم دانستن موضوع است. به هر حال آنچه از این حدیث بر می آید نیز ریشه در وجود ولایت در فقیه است که با شرایطی خاص شکل می گیرد. سوم ازامام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود « ملوک حاکمان بر مردمند و علما حاکمان بر ملوک» من فکر می کنم این حدیث زیر بنای فکری امام خمینی در تفکر ایشان در باب ولایت فقیه است و شباهت بسیاری به مدل حکومتی ایشان دراجرای دستورات ائمه است که ان شا الله در پست بعد و درمبحث عقلی بدان پرداخته می شود. احادیث زیاد بود منتها به دلیل عدم تطویل در کلام حقیر همین ها رو خدمتتون عرض کردم اما نتیجه؛ اونچه که در این احادیث مشخصه توجه ائمه به دوران غیبت بوده البته نکات دیگه ای هم مطرحه برای مثال امام صادق و امام باقر علیهما السلام در طول زندگی پربرکتشون مراجعانشون رو به سوی فقهای مورد پرورش خودشون سوق می دادند و امام حسن عسگری علیه السلام از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای غیبت آماده بشوندو حتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که مردمانی هستند که از روی سیاهی بر سپیدی(اشاره به کاغذ و خط) ایمان می آورند و بر ایمان خود هم استوارند و اینها بخشی برای آمادگی ذهن مردم برای دوران غیبت و برخی برای تعیین تکلیف مردم در برخورد با مسایل و همچنین دریافت اسلام ناب محمدی از منشا صحیح و درستش بوده است در پایان باید گفت که کسانی که اسلام رو مانند مسیحیت یا دیگر ادیان یه موضوع شخصی می دونند که نباید به هر دلیل به عرصه حکومت کشیده بشه یا اسلام رو خوب درک نکردند یا تعریف درستی از حکومت ندارند و به قول ملا صدرا «السیاسه عبد الدین» منتظر پست بعد باشین همین یا حق

+ نگاشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 6:3 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
حق حاکمیت چرا حکومت دینی بهترین نوع حکومت است ؟ چرا باید ولی فقیه عهده دار حکومت باشد؟ چرا دین می بایست دست به تشکیل حکومت بزند؟ و چرا ولی فقیه می تواند در شرایط خاص حکمی حکومتی صادر کند که برهمه همچون نماز واجب است؟ اینها مجموعه سوالاتی بود که در طی این دوهفته دوستان به صورت کامنت و ای میل برای بنده ارسال کرده بودند .برای پاسخ به این چند سوال دو مقدمه ده پانزده خطی لازمه تا به یک نتیجه ایده آل برسیم. اما مقدمه اول:حق حاکمیت! زمانی که در مورد بهترین نوع حکومت صحبت به میون میاد ؛اگر می خواهیم به نتیجه عقلانیی برسیم نباید بدون گذر از اینکه حق حاکمیت از طرف خداست یا اینکه حاکمیت عنصری زمینی است به سراغ پله های بعدی برویم. درانگاره یکتا پرستی و در آموزه های مکتب تشیع خداوند به عنوان خالق لحظه لحظه زندگی بشر حق حاکمیت را داراست و پیامبران خاص الاهی و بعد از آن ائمه اطهار عهده دار این حاکمیتند.نحوه و چگونگی این حاکمیت دردستور العمل زندگی انسان که خداوند توسط پیامبران برای بشر فرستاده است(دین)آمده است. در منظر کلام شیعی از آنجا که سیر تحولات همانگونه که هست پی گیری و روایت شده و از طرفی واقعیت های تاریخی دیگرگون به خورد جامعه داده نشده است؛عقل را یله و رها در جهان اطراف خود به پرواز در می آورد و مرغ فکر را بر بام حقیقت می نشاند و دست آخر نتیجه می گیرد که به قول صدر المتالهین "سیاست غلام خانه زاد دین است" البته در کلام اهل سنت و تا حدودی دیگر نحله های کلامی همچون پروتستانیزم ،راه برای جدایی دین از سیاست بسیار باز است؛چه ،در این مکاتب که در درون خود متناقضند دین می خواهد به صورت حداقلی جنبه فردی خود را حفظ کند،گوشه نشینی و عزلت را برگزیند و ازهمه مهمتر می خواهد اثبات کند که خداوندی که بشر را تا لحظه آخر زندگی خاتم پیامبران و کامل ترین انسان و فرستاده خدا (حال در کلام اهل سنت رسول گرامی اسلام و در کلام مسیحی حضرت عیسی)لحظه به لحظه به فکر بشر خود بوده است و دائما با پیامبر خود (یا با پسر خود)برای هدایت بندگانش در ارتباط است ناگاه بشر را رها کرده و او را به طوفان حوادث سپرده است و حتی یارای آن را نیافته تا لا اقل نحوه گزینش این فرد را از طریق فرستاده خود به بشر القا کند .این چنین فرقه های فکری چرا باید با فردی کردن دین و کنار گذاردن سیاست از دین مخالفت کنند ؛چه ،تا حدود زیادی اهداف آنان را برآورده می کند. الا ای حال ؛حق حاکمیت دین تنها راهروی اجرای کامل دین و رسانیدن جوامع به سعادتی است که فرستنده دین در انتظار آن استو صد البته این مهم تا حدود بسیار زیادی به خواست و اراده مردم بستگی دارد که از حق حاکمیت خداوند به مشروعیت و از اراده مردم به مقبولیت یاد می شود. فعلا همین یا حق 
+ نگاشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تا فراموش نکردم سلام نمی دونم چرا این روزها خیلی به یاد ایام آزاد سازی خرمشهر می افتم. شاید بخاطر شباهت زیاد ماجراهای شکل گرفته و نگرفته این روزها با اون ایامه. اون روزها توی خرمشهر فقط بوی باروت بود و گوشت سوخته ؛مغزهای متفکر جنگ در جبهه دشمن که از قضا یکیشون هم عراقی نبود حتی یک لحظه هم فکر نمی کردند ، پروژه هایی که در چندین و چند جنگ ،اونهم در نبرد با ارتشهای تا دندان مسلح در جنگ جهانی دوم و بعد از اون سربلند بیرون اومده بود ،حالا جلوی چهار تا پابرهنه و یه پیرمردجواب نده! اما وقتی خرمشهر آزاد شدو بهتر بگم خداوند برش گردوند؛دو تا "چیز"بود که یکیش خیلی خیلی منو متعجب ودیگری منومتاثر کرد. اولی این بود که همه سردمدارای اون موقع دنیا ،انگار که یه مشت فلفل قورت داده باشند ،یه دفعه با هم شروع کردن به نطقهای سیاسی وخط و نشون کشیدن و تحت فشار گذاشتن ایران و جالبتر اینکه یه مدت بعد همون ها با همون سرعت، شروع کردند به فرستادن سران کشورهای مثلا دوست به عنوان گسیل و نماینده و پیک !با این عنوان که جنگ بده ، جنگ "اخ" هست ،جنگ جیزه وبیایید تمومش کنیم والی آخر . دومی هم جای خالی "ممد بود(شهید محمد جهان آرا) این احساس اونقدرروی من تاثیر گذاشت که نکته اول رو از یاد بردم. این روزها توی خیابونای تهران توپ و تانک نیست ،اما دشمن هست (بد فکر نکنید تا آخر بخونید)؛دشمنی با چهره ای دیگرگون ولی با همان ذهنیت ها . او هنوز هم خیال می کنه که پروژه ای که دربین مردم چند کشوربا عرض معذرت گرسنه و تازه از زیر گرده سوسیالیسم رها شده برگزار شده و به کمک چند ده میلیون دلار و چند موضع گیری رسمی و غیر رسمی غرب به نتایج دلخواه رسیده ،می تونه در کشوری چون ایران با مردمی ریشه دار با عقایدی ضد فرهنگ غرب و با روحیه ای برگرفته از راه سیدالشهدا همان برنامه رو با کمی پیاز داغ بیشتر برگزار کنه. این روزها در خیابان های تهران بوی باروت نمی اید اما بوی خیانت می آید ،بوی ساده لوحی و بوی کوفه.... و من دوباره دلم برای "ممد" تنگ شده همین یا حق
+ نگاشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 8:48 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
درجواب کامنت پست قبل و تحلیلی دیگر دوست من ندانسته نباید سخن گفت و آنهم با این اصرار اول گفتی و گفتندرنگ سبز را صدا و سیما به ائمه نسبت داده است!در مورد رنگ سبز در روایات آمده که رنگ سبز نشان ائمه بوده و در مقابل رنگ سیاه که نشان بنی عباس بوده بکار می رفته است پس ندانسته ریشه را د رصدا و سیما ندانیم! دوم گفتی و گفتندرییس جمهور دروغ گفت آنهم به اندازه جهان. دوست من،تو معنای یک جهان دروغ را میدانی؟ اگر می دانی لیست صد دروغ وی را بر من بازگو و بدان که من نود سیاسی را دیده ام و می دانم که این فیلم دیگرگون نشان دادن واقعیت است .ضمن اینکه اگر فرد سازنده فیلم مذکور خیر خواهی داشت قدری زودتر این را به مردم نمایان می نمود!!! سوم گفتی و گفتند۱۷نقد وتحلیل از آقای موسوی عنوان شده مثل اینکه شما متوجه نشدید که برنامه ریزی کلان یک جامعه با نقد افراد و برنامه های دیگران متفاوت است و هنوز نخواندی که نوشتم برنامه های دقیقه نود خود را از روی متن برای ملت می خواند ! این نشانه چیست؟ آیا نشانه این نیست که این برنامه ها نوشته خود او نیست؟! چهارم گفتی و گفتندنمی گویند در کوی دانشگاه شهید داده ایم اینکه به تو نمی گویند که در کوی دانشگاه دستگاه های جاسوسی یافته اند به همان دلیل است که نمی گویند کسی شهید! شده است. پنجم گفتند شهادت حضرت زهرا رحلت است!من می دانم تفاوت رحلت و شهادت چیست اما گوشه ای از این تفاوت این است که بخاطر چند صد هزار رای دست خونین دو مغصوب آل علی را بشوییم و برایش سلام و صلوات نثار کنیم .آیا می دانی یکی از شرایط شیعه بودن اعلام برائت از دشمنان آل رسول است؟ اگر می دانی من و تو را چه شده بخاطر موجی زود گذر دست از زهرای اطهر می شوییم و ......بگذریم. ششم آقای موسوی چندی پس از آمدنش و تا روز رای گیری و پس از آن خود را مسوول صیانت از آرای مردم می دانست! از تو می پرسم؛ چرا؟ چرا درحالی که مردم تهران هنوز رای های خود را به صندوق می انداختند، رسانه های خارجی و داخلی را جمع کرد و خود را رییس جمهور خواند؟این بلحاظ قانونی و حقوقی بدان معناست که بگوید من همه آرا شمرده ام و رییس جمهور من هستم!آیا اینگونه است یا فشار اعوان و انصار جدید ایشان موجبات چنین حرکتی را فراهم آورد؟ هفتم گفتی و گفتندتمام کائنات جلوی او قد علم کردند ! دوست من خودمان را گول نزنیم تمامی تحلیل های ژورنالیستی بی بی سی فارسی قبل و بعد از انتخابات وصدای آمریکا بعد از انتخابت و تمام لشکر زر و زور و تزویر (همان که مردم در کوچه و خیابان به او لعنت می فرستند و همان که بخاطر خوردن و بردنش من طلبه را به حیف و میل بیت المال متهم می سازند) پشت سر او بودند حتی او در محضر ملت بر سر مجری مناظره فریاد گشید که سه برابر من به احمدی نژاد وقت بدهید ومن جلوی ملت ایران و حاج آقای کروبی می گویم سه برابر من به او وقت بدهید و بعد از آن همین موضوع را جرزنی سیاسی دانست! تو خیال می کنی مردم ما نمی فهمند هشتم گفتی از چه ناراحتی من بشخصه از کسی ناراحت نیستم و همه "چیز"را به خداواگذار نمده ام ، اما سرک کشیدن ها را میبینم مخصوصا چون یکی از امورات بنده در مورد خبر است خبرهایی به دستم میرسد که .......باز هم بگذریم. نهم عجبا که تو نیز شانتاژ را خوب بلدی نامه من به یک روسپی چه ربطی به انتخابات ریاست جمهوری دارد شاید همان ارتباطی که آقای موسوی به لرستان و آذربایجان دارد! راست می گفت افلاطون ایراد دموکراسی همین است سوار کردن مردم بر موجی از احساس دوست من ،من و تو ایرانی هستیم ،من هیچ توهینی به تو نکردم و امید که توهینی نیز از جانب تو و دوستانت نبینم هرچند که به این وبلاگ هم رحم نکردند و دست به هک آن زدند. همین یا حق


دوست من می دانی چگونه با رای تمام مردم آتن به سقراط شوکران نوشاندند؟
+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:28 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
وقتی آمد ، خوشحال شدم. وقتی هم که خود را پیرو خط امام خواند به یاد گذشته افتادم اما .... وقتی رنگی مقدس را بازیچه دست دور و بریهای خود کرد ، تاسف خوردم. وقتی تا چند روز مانده به انتخابات هیچ برنامه ای ارائه نداد و همان برنامه را هم از رو برای مردم خواند با خود گفتم مثل این که هنوز هم قائل به اداره هیاتی است. وقتی شهادت بانوی دو عالم را رحلت خواند ، اخم کردم. وقتی در مناظره با یک تشر عنان از کف داد ،یقین کردم این آدم به درد ریاست جمهور ملت نمی خورد. وقتی در حضور حاضر از غایب گفت ، مشاهده نمودم که چگونه همچون طبلی توخالی (به قول سایت آفتاب) حریف را ضربه فنی شده می بیند. وقتی هم نوا با بعضی از هر سه کلمه حرفش یک کلمه در مورد تقلب و صیانت از آرا بود،شک کردم. وقتی کسانی را که پشت سر او پنهان شده بودند و هر از گاهی سرک می کشیدند را دیدم ، به فکر فرو رفتم. وقتی دست به دست همسرش در انظار راه می رفت و از کپی سیاه و سفید مدرک دکترای بدون کارشناسی ارشد همسرش غیرتی می شد ، بر این دو گانگی تامل کردم. وقتی به دروغ هر آنچه آمار بود را دیگرگون به منظر نظر ملت نهاد !راستش تعجب کردم. وقتی قبل از شمارش آرا و در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی خود را پیروز انتخابات!!! خواند،از نحلیل این عمل او ترسیدم. وقتی بدون توجه به اینکه شمارندگان تمامی صندوقها مردمند و از بین کسبه و اهالی محل انتخاب می شوند و همینطور اینکه در پای هر صندوق رائی ناظری داشت ،نتیجه را مخدوش خواند ؛ حقیقتا متاثر شدم. وقتی با دیدن چند هزار اوباش به خود غره شد و نه اخلاق که همه چیز را واگذار نمود و به گذشته خود و انتخاب مردم پشت نمود ، دیدم که چگونه بر موجی سوارش نموده اند. لیکن زمانی که به جای استفاده از حق قانونی اعتراض ، برای مراجع نامه نوشت و از همه بدتر برای نظامی که سنگش را به سینه می زند خط و نشان کشید ؛ از بازی چرخ روزگار و تغییر و تحمیق افراد خنده ام گرفت. همین یا حق
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:7 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلام
از واقعیت نباید فرار کرد اما بخاطر بزرگ کردن یه واقعیت نباید واقعیت دیگری رو فراموش کرد. اینکه ملت ایران ملتی است که با وجود قابلیت های بسیار و پشتوانه های عظیم ، متاسفانه از اون چیزی که باید باشه و اون جایگاهی که باید داشته باشه عقبتره ، یک واقعیته. اما وقتی از علل صحبت می کنیم ، باید به یاد بیاریم که همین اروپاییها که خودمون رو با اونها می سنجیم و حرص می خوریم ( که عاقلانه هم هست)، تقریبا از دو سه قرن پیش شروع کردن به مکیدن خون و داشته های ملتهایی مثل ما ( ملتهایی که از نوک دماغ خودشون جلوتر رو نمی دیدن ،ملتهایی که منم منم اونها فلک رو کور کرده بودو ملتهایی که با داشته ها و دارایی های بسیار همت کافی رو برای بالا کشیدن خود نداشتند و حال اینکه همین الان هم خیلی ها خود خواسته و خود نخواسته هنوزم دارم مکیده میشن و دم بر نمیارن ) و با اون اموالی که از این مکش به دست آوردن ،زمینه رو برای جهش بلند اقتصادی خودشون هموار کردن و ما همچنان درگیر دعواهای حسین قلی خانی بودیم( و هنوزم هستیم) البته یه نکته وجود داره و اونهم اینکه اونها امروزه دیگه به اموال راضی نیستن بلکه مغزهای ما رو هم می خوان در اختیار بگیرن ،اینکه می گم مغز دقیقا منظورم هر دو برداشتیه که میشه ازش کرد !یعنی هم مغزها و افکار ما و هم نخبگان ما ،خودتون ببینید تریلیون ها دلار خرج شبکه ها و ابزارهای خبری و تبلیغی می کنند تا افکار من و تو رو در ید قدرت خودشون بگیرند. و مراکز علمیشون هم مملو "بلک هد"هاییست(بلک هد=کله سیاه ، لقبی که در اروپا و بعضا آمریکا به مهاجرین آسیایی داده میشه) که مشغول پیشبرد علم و فناوری در دیار اونها هستن. من فکر می کنم که همه اینها حاصل عمل نکردن به دستور العملیست که سازنده من و شما ،برای ما فرستاده و ما تنها با تظاهر به اون، خودمون رو از شر عمل به اون راحت کردیم. همین یا حق .jpg)
+ نگاشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:33 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
بیرون مدینه ام یازده سال از زمانی که محمد با قدوم خود این شهر را متبرک کرد ، می گذرد. دستی به گندم ها می کشم . دیگر حوصله بازی با باد را ندارند. به شهر خیره می شوم . شهر هم گرفته است .می توان از همین فاصله حال و هوای مردمانش را دریافت .وارد مدینه که می شوم نیرویی مرا به سمت یک خانه می کشاند.خانه علی و فاطمه . دو نور دیده محمد اینک دو کبوتر زخم خورده اند. علی زخمی از جای طناب بر دست دارد و فاطمه زخمی از میخ بر پ....... اما آنچه این دو را می آزارد نه زخم جسم که زخم دل است و اینکه می بینند نمایندگان شیطان چگونه سالیان سال خیل عظیمی را به خطا رهنمون می شوند. وارد خانه می شوم. فاطمه را می بینم . سلامی می کنم ، پایش را می بوسم و گوشه ای از اتاق کز می کنم . یاس باغچه محمد به سختی حرکت می کند.او اکنون محرمی جز علی ومزار پدرش ندارد. بچه ها به سمت در خانه می دوند !پدر آمده. علی بر بالین فاطمه می رود . دخت نبی کلماتی را به همسرش می گوید.سخن از غسل و کفن است. آسمان کبود است فاطمه آب می طلبد،غسل می کند ،جامه ای نو می پوشدو پارچه ای سفید بر روی خود می کشد؛با آنهمه درد چه لبخندی می زنی؟نکند به دیدار پدر می شتابی؟ ........................... مردم پشت در خانه علی جمع شده اند .به آنها می گویند تشییع به تاخیر افتاده است. شب هنگام علی به دور از چشم دژخیم ،همسرش راغسل می کند .نمی دانم وقتی کبودی ها را دید چه کرد اما غسل داد و کفن کرد. او،فرزندانش و چند صحابه راستین رسول خدا ،در میان اشک های فرزندان، فاطمه را دفن نمودند. بعد از مراسم به دنبال علی گشتم تا به او عرض تسلیت کنم .اما نیافتمش! نمی دانم ،شاید چاه های مدینه هم همراز حجت خدا بوده اند. همین یا حق 
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:3 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
منتظرم همین یا حق
منتظر قطار
روی سکوی تردد مسافرین قدم می زنم .چقدر از انتظار منتفرم . چشم به ریل ها دوخته ام تا این قطار ...ی بیاید و مرا ازین انتظار سخت رهایی بخشد .
جالب اینکه نمی دانم باید کدام سو را بنگرم . نمی دانم قطار کی می آید و هم قطارانم چه کسانی اند . ازین سردرگمی تبسمی می کنم و بر می گردم . به پشت سرم ،به دوردست خیره می شوم .کشاورزی مشغول کندن است ؛ احتمالا کندن علفهای هرز . برایش دست تکان می دهم؛ مرا دید. او هم برای من دست تکان داد . انگار حسی را در درونم زنده کرده ، من دوباره برایش دست تکان می دهم و او باز هم پاسخ مرا می دهد و این کار را چندین بار تکرار می کنم.
این دفعه که دست خود را تکان می دهم با خود می گویم او چگونه مرا ازین فاصله می بیند اما اهمیتی نمی دهم و مشغول این بازی جدید می شوم. ناگهان کسی دست بر شانه ام می گذارد ، مسوول ایستگاه است از من می پرسد که اینجا چکار دارم و من به او توضیح می دهم که منتظر قطار بعدی هستم و او در حالی که با تعجب به من می نگرد با دست قطار را که دارد از ایستگاه دور می شود به من نشان می دهد و می گوید:قطار که راه افتاده است.
ق....ق...قطار !
میدوم ...به دنبال قطار .....سریعتر می دوم ...اما به قطار نمی رسم . با خود می اندیشم که باید منتظر قطار بعدی باشم و هنوز نه می دانم از کدام سو می آید و نه اینکه چه زمانی به اینجا می رسد....
تبسمی تلخ میکنم . این است حکایت ما ؛انتظار و غفلت
+ نگاشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:21 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
آیا تنها پـیـروان یک دین اهل نجات و رهاییند؟ تا فراموشم نشده سلام تکثر گرایی و بهره بردن تمام طیف ها از حقیقت چیزی نیست که امروز و دیروز مطرح شده باشه و ریشه اون رو باید در نقد نظریات افلاطون توسط ارسطو جست اما گزینه ای که تازگی ها و همین یکی دو نسل پیش به اون اضافه شده بحث تکثر گرایی دینی و یا همون پلورالیزم دینیست. تکثرگرایی و پذیرش این نکته است که در حوزه ادیـان, حقها بسیارند و هر دینی می تواند بارقه ای از حق داشته بـاشـه. بـدین معنی که ما حقیقت مطلق را در یک دین و مذهب ویژه نـدانـیم, بلکه آن را مشترک میان همه آیینها و مذهبها بدانیم و بر این باور باشیم که سعادت و نجات و رستگاری بسته به پیروی از یـک دیـن نیست, پیروی از هر دینی انسان را به سرچشمه های سعادت رهـنـمـون مـی شود. البته پلورالیزم دینی از جهت گستره فراگیری قلمرو آن فرقهایی دارد که اینجا مجال سخنش نیست. خوب در این زمینه اجازه بدید بنده با این که حرف و سخن بسیار دارم و شاید به همین دلیل که حر فو سخن بسیار دارم و در کوتاه نمی گنجد دست نوشته های با ظرافت شهید مطهری رو بیارم و اگه عمری بود باز هم در این رابطه صحبت می کنیم: (... فـرنـگـیها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کـسـی شد از این جهت است که فکر می کنند, اینها جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیزی باید سـرگـرم بـاشـد کـه اسمش ایمان است. مثل امور هنری است, یکی از حـافـظ خـوشـش می آید، یکی از خیام خوشش می آید, یکی از فردوسی خـوشـش مـی آید. دیگر نباید مزاحم کسی شد که سعدی را دوست دارد کـه تـو چـرا سـعدی را دوست داری؟ من حافظ را دوست دارم, تو هم حتما باید حافظ را دوست داشته باشی. مـی گویند: دین هم, همین جور است یک کسی اسلام را دوست دارد, یک کـسـی مسیحیت را دوست دارد, یک کسی فرد دیگری را دوست دارد, یک کسی هم هیچ یک از اینها را دوست ندارد. نباید مزاحم کسی شد. ایـنـها از نظر فرنگیها به اصل زندگی مربوط نیست, آنها اصلا طرز تـصـورشـان و طـرز تـفکرشان در دین با طرز تصور ما فرق می کند. دیـنـی که مثل دینهای آنها باشد, همین جور هم باید بود. ولی از نظر مادیگراها, یعنی صراط مستقیم, یعنی راه راست بشری, بی تفاوت در مـساله دین بودن, یعنی در راه راست بشریت بی تفاوت بودن, ما می گـویـیـم توحید به سعادت بشری بستگی دارد, مربوط به سلیقه شخصی نیست, مربوط به این قوم و آن قوم نیست......) ادامه دارد..... نظرات قشنگ خودتون رو در این زمینه برای بنده بنویسید همین یا حق 
+ نگاشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:0 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
آزادی در چند خط تا یادم نرفته سلام چند نفر از دوستان طی ایمیلی از بنده در مورد آزادی سوال کرده بودند و بنده اون موقع بهتر دیدم فعلا به سوال دیگه ای جواب بدم اما کامنتهای خصوصی چند روز گذشته نشون داد که ظاهرا این سوال در ذهن خیلی ها نقش بسته و خوب ؛ بنده هم اطاعت امر میکنم و به بررسی موضوع می پردازم: جونم براتون بگه که معنای لفظی آزادی رو همه می دونند و به نظر من لغت نامه زبان فارسی دیگه توی هر خونه ای پیدا میشه پس بحث اصلی اینه که میزان آزادی چقدره ؟ مختصر و مفید اسلام آزادی رو برای تمامی انسان ها تاکید می کنم تمامی انسان ها یک حق می دونه و این حق رو تا سر حد تجاوز به سه حقی که غیر قابل خدشه هستن مجاز می شمره به عبارتی حقوق انسان خود دارای طبقه بندی هست اما اون سه حق اینه: بنابر این اگر کسی تهمت بزنه یا دانسته از اسلام کناره بگیره و یا مسلمان بی عبادت باشه به حقوق خدا تجاوز کرده و پای مبارک رو از آزادی مد نظر اسلام اونورتر گذاشته ! اگر کسی خودکشی کنه و یا خودش رو از شرع مقدس جلوتر بدونه و سختی بی دلیل بر خودش تحمیل کنه حق النفس رو زیر پا گذاشته واینجا هم آزادی نداره . اگر غیبت کسی رو بکنه ، سختی بی دلیل بر مردم وارد کنه و یا اموال مردم رو تضییع کنه حق الناس رو بر دوش خودش گذاشته و در این مورد هم از منظر اسلام او متجاوز شمرده میشه حالا مصداق یابیش باشه با خودتون . البته یه نکته ای قابل ذکره ؛ اونم این که قوانین بازدارنده اسلام تنها برای بخشی از تضییع حقوق ها در این دنیا مجازات تعیین کرده و بخش اعظمی رو به یوم الحساب موکول کرده است هرچند که هر خطایی در این دنیا اثر وضعی خود روی زندگی انسان را می گذاره. همین یا حق

+ نگاشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 9:9 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلام
در اینکه اسلام دارای قوانینی برای برده داری بود هیچ شکی نیست اما بهتر اینه که به جای نگاه سطحی و عوامانه به بررسی اون بپردازیم:
اول برده داری یکی از رسومات و معاملات رایج در اون زمان بود و آورده اسلام نبود
دوم اسلام برای کنترل و سپس نابودی برده داری چه در جنگ و چه در صلح قوانینی برای برده داری وضع کرد
سوم علت اینکه اسلام در ابتدا برده داری رو پذیرفت دلیلش این بود که برده داری منحصر به یک مکان نبود و نمیشد به لحاظ اجتماعی با اون برخورد دفعه ای کرد پس برای حل این معضل سیاست تدریجی رو انتخاب کرد ، البته موضوعات دیگری هم از این دست در بین بود مانند شراب که اسلام در سه مرحله و طی چندین سال شراب رو از جامعه اسلامی حذف کرد اول شراب رو تقبیح کرد دوم نماز انسانهای مست رو قبول نکرد(نماز پایه اساسی مسلمانی عنوان شده بود و بی نمازان جزو مسلمین نبودند یعنی به صورت ضمنی شراب خوار رو از دایره مسلمونها بیرون دونست و در نهایت خوردن شراب رو به طور کلی حرام اعلام کرد و برای اون تعزیر در نظر گرفت)

چهارم فصلی که در فقه به عنوان احکام برده داری موجود هست نامش کتاب العتق هست به معنای فصل آزادی یا آزاد سازی ، به نظر شما گذاردن نام اینچنینی بر روی فصلی که برای برده داریه چه معنی میده؟
ششم در موضوعیت این احکام چه در جنگ و چه در صلح یک روح حاکمه و اون از بین بردن برده داری است
هفتم نکته ای که قابل ذکره اینه که پیامبر گرامی اسلام و امامان ما دائما ( این دائما رو عمدا بکار بردم ) مشغول خرید برده (و یا قبول اون به صورت هدیه) و آزاد سازی ایشان و تشویق پیروان خودشون به این کار بودند و بارها و بارها به برابری همه انسانها و کنار گذاشتن برده داری به صورت ضمنی در ابتدای راه ائمه و به صورت علنی در ادامه راه اذعان کردند.
تقریبا میشه گفت خیلی از مریدان رسول نبی علیه الصلوات و السلام از بردگانی همچون سلمان فارسی و بلال حبشی تشکیل شده بود اینها همه یک معنا داره و اون سیاست ورزی اسلام در برچیدن یکی از پایه های مهم اقتصادی اما غلط آن زمان بوده.
همین
یا حق
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 12:13 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست سلام ده سال پیش وقتی برای اولین بار قدم در فضای حوزه گذاشتم و همزمان دروس دانشگاهی رو شروع کردم ؛ توی دانشگاه با توجه به اینکه فقط خواجه حافظ شیرازی از طلبه بودن من خبر نداشت خیلی ها به من با یه دید دیگه ای نگاه می کردند ، حتی از کسی که شاید چند ماهی بیش نبود که وارد حوزه شده بود سوالاتی رو می کردند که هنوز برای خودش حل نشده باقی مونده بود . بالطبع ، سر کلاس هم هروقت اساتید یا دانشجو ها بحث سیاسی می کردنداز من انتظار داشتند نقش وکیل مدافع حکومت رو به عهده بگیرم و من توضیح می دادم که من هم بخشی از بدنه مردمم و تنها می تونم دلایل شکل گیری برخی سیاستها رو حدس بزنم و یا نهایتا تحلیلشون کنم اما مسوولیتش رو قبول نمی کنم . بحث سیاسی سر کلاس ها خیلی جدی شده بود ؛سخنان خاتمی به مثابه کلماتی جدیدی که ره به دنیای جدیدی داره همه ما رو سیاست زده کرده بود و همه یا راستی بودند و یا چپی هرچند ایرانی ها هم این سیاست زدگی خودشون رو با اشتیاق دنبال می کردند . بگذریم روزی از همین روزها ؛ استاد داشت در مورد یک سری گزاره های جبری ( یا چیزی به همین مضمون ) توضیح می داد ؛ وقتی درس تموم شد به شوخی به ما گفت :البته ما ایرانی ها مسایل جبری رو خوب حل می کنیم چون سالهاست که تحت جبر هستیم و همه زدند زیر خنده . و بعد هم رو کرد به من و گفت : البته اگه به حاج آقا !برنخوره . من هم گفتم :استاد!بنده تا شابدلعظیم (شاه عبد العظیم حسنی در شهرری) برای زیارت بیشتر نرفتم شما چطور به من میگین حاجی و باز هم همه خندیدند ؛استاد هم تبسم حاکی از رضایتی کرد و گفت آقای ...معلومه انسان سنت شکنی هستی وداشتن این برای یه طلبه خیلی مهمتر از ماهاست!بگو ببینم با این وضعیت جامعه اصلا چرا رفتی حوزه ؟تو که توی دانشگاه رشته خوبی قبول شدی ؟! و من اون لحظه در جواب استاد کلماتی رو بر زبون روندم که تاکنون برنامه زندگی من بوده. گفتم:استاد!گفتنش سخته و بردنش در قالب کلمه دشوار اما من می خوام راه درست رو خودم و با عقل خودم تشخیص بدم اول برای خودم و هر وقت خودم قدم در اون راه گذاشتم قدم دوم رو برای دیگران برمی دارم و ده سال گذشته و من راه صحیح رو پیدا کردم اما هنوز نمی دونم چرا همیشه در اون راه قدم بر نمی دارم همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 2:0 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال عید نوروز بر همه شما مبارک همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:33 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلام این شعر رو یکی از دوستان برام فرستاده امیدوارم خوشتون بیاد شاعرش رو هم نمی شناسم همین یا حق
چه کسی می گوید
که گرانی اینجاست ؟!؟
دوره ی ارزانی ست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و
وچه تخفیف بزرگی خورده است
قیمت یک انسان
+ نگاشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
اشتباهات ده گانه محمدرضا پهلوی
مصطفی امین یکی از روزنامه نگاران معروف مصری است . سوم بهمن سال پنجاه و هفت روزنامه اطلاعات یاداشتی رو از ایشون به چاپ می رسونه که در سطور زیر از نظر می گذرونید: نکته اینکه بنده همه این نوشته رو تایید نمی کنم اما آگاهی از تفکرات یک روشنفکر عرب خالی از لطف نیست. اولين خطاي او اين بود كه بيليونها دلار را صرف خريد اسلحه گران و سنگين كرد. به دليل آن كه نيروهاي نظامي ايران براي دفاع از اراضي و ثروت داخلي ضروري است، در حالي كه تنها راه متوقف ساختن مسابقه به دست آوردن اسلحه جديد، خلعسلاح جهاني است و چون شاه به خلعسلاح جهاني اميدي نداشت به ساختن بزرگترين ناوگان دريايي و تجهيزات هوايي و آمادهسازي ارتش در منطقه خاورميانه پرداخت. دومين اشتباه شاه اين بود كه به فريب مردم و ملتش پرداخت. يعني وعده ميداد ولي عمل نميكرد. هميشه سخن از آزادي و انتخاب آزادي ميگفت، ولي خبري از صحت آن نبود. پيوسته در كنار او مردان كوچكي بودند كه دست او را ميبوسيدند و او از مردمان آزادانديش و بزرگي كه سر در برابرش ميافراشتند و واقعيت را به او ميگفتند، دوري ميجست. روز يازدهم آگوست سال گذشته، شاه در يك كنفرانس مطبوعاتي در برابر روزنامهنگاران و خبرنگاران اعلان داشت: او كوشش ميكند تا دموكراسي حقيقي را در كشورش پياده كند و اضافه نمود به مخالفان حكومت فرصت و آزادي عمل ميدهد تا در يك فضاي باز، فعاليت كنند و انتخاب آزاد را به زودي عملي ميسازد. در آن روز همه روزنامههاي جهان از اين پيشنهادها استقبال كردند، ولي چيزي نگذشت كه شاه از حرفش بازگشت. نه آزادي و نه دموكراسي و نه آزادي مطبوعات و نه انتخابات آزاد... . سومين اشتباه شاه اين بود كه به اصلاحات بزرگ و ساختن بناهاي بزرگ و كارخانههاي مختلف دست ميزد، ولي او ايراني را فراموش كرد.... بقیه متن رو در ادامه مطلب بخونید.... همین یا حق
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:52 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |