و سلام نام خداست
اول بگم كه مي دونم با نوشتن اين پست مطمئنا به خيلي چيزا متهم ميشم و خيلي از كامنت ها رو هم بايد پاك كنم ،اما چون بايد بنويسم ؛مي نويسم.
اون روز تا ساعت 8 شب اداره طول كشيده بود.خيلي خسته بودم.توي راه تا به ماشين برسم ،دور وبرم رو نگاه مي كردم .مردم طبق معمول داشتن مي خريدن.اونطرفتر داخل پارك هم مردماني ديگر مشغول چيدن بساط عشق و دروي عاطفه بودن .توي يكي از خونه ها هم بچه شيعه هاي ايروني بلند بلند!!!شادي هاشونو تقسيم ميكردن.
عجب؛مردم همه خوشحال !عاشق!شاد و مسرورن!
توي همين فكر و خيال بودم كه گوشي روي كمرم شروع به ويبره كرد. از دوستان و سربازان گمنام امام زمان و منبع صحت و سقم اخبار رسيده و نرسيده ما بود.گفتم چه خبر؟گفت :هيچ؛سلامتي،كوچولوها مشغول لي لي بازي؛جوونا مشغول دختر ...ببخشيد همون لي لي بازي و بزرگتر ها هم ....بماند.كارش رو گفت و قطع كرد .داشتم گوشي رو مي ذاشتم سر جاش كه يه صدايي از پشت سرم اومد كه حاج آقا يه لحظه!!!
برگشتم؛به پشت سرم نگاه كردم ،يه خانم حدود سي و پنج سال كه چادر گرفتن رو بلد نبود و روزگار تازه تازه داشت نقاشي رو روي صورتش شروع مي كرد.گفتم بفرمايين خواهرم؟
يه نگاهي به دور و برش انداخت و گفت:ميشه بريم يه جاي خلوت تر ! با تعجب گفتم :شرمنده ام من يه خورده امروز سرم شلوغه هنوز بايد برم اون محل كارم كلي خبر رو....حرفم رو قطع كرد.انگار كه بين حرفام فكر كرده و تصميمش رو گرفته . صداش رو صاف كرد و گفت :حاج آقا !من نه ماه ميشه از همسرم جدا شدم يك سالي هم هست كه با شوهرم متاركه كردم .اهل فلان شهرم .پدر و برادرم بعد از طلاق نمي ذارن از خونه جم بخورم ؛الان اومديم اينجا به بهانه زيارت زدم بيرون و اومدم تا اگه بشه ...اگه ....و ديگه ادامه نداد.
گفتم :كمكي از دست من بر مي آد؟ بهم يه نگاه عاقل اندر سفيهي كرد و سرش رو به طرفين تكون داد!بهش گفتم :متاسفم من شما رو خوب نمي شناسم ....منتظر نموند حرفم تموم بشه ..كوله بار غمش رو برداشت و ....رفت.
در همون حال كه داشتم به دور شدن اون خانم از خودم نگاه مي كردم توي ذهنم به ياد ماجراي مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله در مدينه افتادم كه زني بعد ازنماز از حضرت در خواست شوهر مي كنه و حضرت همونجا از بين نماز گزار ها براي او شوهر پيدا ميكنه!
حالا نه در مورد اين يك موضوع خاص ولي الحق و الانصاف به اين دو سوال جواب بدين:
ابتدا ما و جامعه ما چقدر با مدينه فاضله اي كه پيامبر به اون مي گفت مدينه النبي فاصله داره؟
و در ادامه به نظر شما راهكار چيه؟
همين
يا حق
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |

+ نگاشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:51 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
اهريمن " وجود دارد ، در دين اسلام هم عقيده " خدا و شيطان " به صورت
دو قطب مخالف يكديگر مطرح است . چه فرق است ميان اهريمن كيش زردشتي
و شيطان دين اسلام ؟
در تعليمات اوستايي ، از موجودي به نام " انگره مئنيو " يا اهريمن
نام برده شده است و خلقت همه بديها و شرور و آفات و موجودات زيان آور
از قبيل بيماريها ، درندهها ، گزندهها ، مارها و عقربها و همچنين زمينهاي
بيحاصل ، خشكسالي و امثال آنها به او نسبت داده شده است نه به "
آهورامزدا " كه خداي بزرگ است و نه به " سپنت مئنيو " كه رقيب "
انگره مئنيو " است .
از بعضي تعليمات اوستايي ظاهر ميشود كه اهريمن ، خود يك جوهر قديم
ازلي است مانند آهورامزدا ، و به هيچ وجه آفريده آهورامزدا نيست ،
آهورامزدا او را كشف كرده است ولي او را نيافريده است . اما از بعضي
تعليمات ديگر " اوستا " مخصوصا قسمتي از " گاتاها " كه معتبرترين
اجزاي اوستا است روشن ميگردد كه آهورامزدا دو موجود آفريد : يكي "
سپنت مئنيو " يا خرد مقدس ، و ديگري " انگره مئنيو " يا خرد خبيث
( اهريمن ) .
و به هر حال آنچه از اوستا ظاهر ميشود و مورد اعتقاد زردشتيان بوده و
هست اين است كه موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته خير و شر تقسيم
ميشوند . " خيرات " آنها هستند كه هستند و بايست باشند و خوب است
كه باشند و وجودشان براي نظام عالم لازم است ، اما " شرور " آنها هستند
كه هستند اما نبايست باشند ، وجود آنها سبب نقص عالم شده است و اين
شرور به هيچ وجه مخلوق آهورامزدا نيستند بلكه مخلوق اهريمناند ، خواه خود
اهريمن مخلوق آهورامزدا باشد و خواه نباشد
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
مردم کارتو را زشتترین می دانند و دادها از بیداددت می سرایند اما همینانند که وسیله رسیدن روزی تو اند وسیله روزی کسی که خود را فرسنگها از او و کسب و کارش به دور می دانند . باور کن همه اینان تو را پلید می دانند ! من هم در این گزینه آخر مانند همه ام. پ.ن: به همه : وقتي در جامعه اي دين بفروشند و بي ديني ارزش و مد باشد تن... این مطلب بر گرفته از یک نوشته است اگر از موتورها یاصفحاتی که به حقیر لینک داده اند وارد شده اید برای بازدید آخرین تغییرات صفحه نخست را کلیک کنید همین
راستی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان و به نام دین و متدینین تمامش می کنند ، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! !
+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:31 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
دین و سیاست
سلام
پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی در سایه بودن توصیف می کنه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه و میگه مقصد سیاست مبدا دینه. اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟ به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره : اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه . و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن. امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اونها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار. سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه . اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره ای جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره. پ.ن: اول به اون عزیزی که خودش می دونه درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه و در مورد اولی هم قاطی نمی شم اما در جهت نابودیش گام بر میدارم. دوم سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست. سوم سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم اگه لازم شد جدا جدا هر کدوم رو مورد بررسی قرار میدیم. همین
+ نگاشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:1 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تعهد و تخصص ۳
سلام در دو پست قبل بنده نقاط قوت و ضعف اهمیت دادن به تعهد و تخصص رو به عنوان یکی از وجوه افتراق اردوگاه چپ و راست در نظام سیاسی ایران مد نظر قرار دادم ؛ اما بقیه بحث اگه ما بخوایم صرف متعهد بودن شخصی ایشون رو مورد گزینش قرار بدیم،شاید این موضوع که مرور زمان باعث متخصص شدن ایشون بشه درست باشه اما انهدار زمان ،هزینه اشتباهات حتمی الوقوع و موارد بسیار دیگه به خودی خود ضررهای جبران ناپذیری رو متوجه منابع اصلی پیشرفت جامعه می کنه که اگه مقصد ما منافع ملی ملته باید عطای این انتخاب رو به لقاش ببخشیم. از طرفی اولویت دادن به تخصص هم نمی تونه چاره ساز باشه ،البته برای این نتیجه گیری اخیر باید کمی واقع بین هم باشیم ، شرایط حال حاضر کشور ما ،شدت دشمنی و قدرت عملیاتی اشخاص و دولی که نمی خوان الگوی جمهوری اسلامی چه برای ایرانی ها و چه برای مردم خاور میانه و چه برای مسلمانان و چه برای مردم جهان به عنوان یک الگوی موفق و کارامد به حساب بیاد ،درصد وقوع اون ضعف هایی که در پست قبلی عرض کردم رو بالا می بره نمونه واضحش هم بنی صدر بود که چون خیلی واضحه دیگه توضیح نمی دم حالا این همه رو گفتیم که چه چیزی رو خدمتتون عرض کنیم :راه کار رو. از نظر حقیر راهکار و حدوسط این موضوع اینه :نظارت به عبارت دیگه پست مزبور رو به همون آقای متخصص بدیم اما یه ناظر که همون آقای متعهد هست بالای سر ایشون می ذاریم. اما یه سوال : وقتی ساختار نظارتی نظام رو میبینیم ،متوجه می شیم که دستگاههای نظارتی وجود داره پس چرا ضمن احترام به پیشرفتهای شکل گرفته و در حال شکل گیری هنوز اون تبلوری که باید دیده نمی شه ؟ این پرسشیه که در پست بعدی بهش می پردازیم. همین یا حق 
+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:11 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تعهد و تخصص ۲
سلام
این نوشته در ادامه نوشته قبلی منه ، پس اگه آپدیت قبلی من رو نخوندید؛ لطف کنید ابتدا اون رو بخونید(البته چند خط بیشتر نیست) نکته اینکه سعی کردم تا جایی که میتونم ساده بنویسم. اجازه بدید آپدیت ایندفعه رو فقط به صحبت در مورد نظر راستگرا ها در مورد تعهد و تخصص که همون تقدم تعهد بر تخصصه اختصاص بدیم. شکل ساده توضیح این مطلب یک مثاله ؛ آقای "الف "انسانی متعهد به اصولی است که مد نظر گزینشگر ماست و متخصص در زمینه مورد نظر هم هست. آقای "ب"خود رو متعهد به اصول مورد نظر گزینشگر نمیدونه ولی در حرفه خودش تخصص بسیار بالایی رو داره و به نوعی متخصص تر از آقای "الف" هست. در اینجا محافظه کارها بی برو برگرد آقای "الف" رو به آقای "ب" ترجیح میدن . شاید در ابتدا این نوع طرز تفکر کاملا درست و یا کاملا غلط به نظر بیاد اما با کمی تامل متوجه چند اشکال عمده و چند نکته مثبت عمده در این نوع نگرش می شید: ابتدا ایرادات: اول اینکه اگه شایسته سالاری رو به عنوان یک اصل بپذیریم "ب" بسیار لایق تر از"الف" برای احراز این پسته. دوم اینکه کمبود تخصص به هر میزان در هر حرفه ای ممکنه صدمات جبران ناپذیری رو به بار بیاره و آقای "الف" هم از اون بی نصیب نیست. سوم توجه به این نکته که در صورتی که "الف" کسی شایسته تر و لایق تر از خودش برای احراز این پست بشناسه با توجه به اینکه انسان متعهدی هست می بایست از پست مزبور کنار بره و اون شخص رو به جای خودش بنشونه که با ورود خودش در این پست نقض قانون تعهد خودش رو کرده. ودست آخر اینکه اگه کارهای بالا رو انجام نده کسی که به بیت المال ضرر می زنه (حتی اگه ضرر به این معنا باشه که سود کمتری عاید بیت المال کنه در حالیکه امکان سود بیشتر در حالتهای دیگه وجود داشته ) دیگه کلمه متعهد در مورد این شخص صدق نمی کنه و بکار بردن این کلمه در مورد ایشون درست نیست. بقیه متن رو در ادامه درد دل بخونین. دوستان منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظرات خوبتون رو برام بنویسید. همین 
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تعهد و تخصص
سلام
آپدیت امروزم در مورد تعهد و تخصصه می خوام یکمی بنیادی تر مساله چپ و راست رو مورد بررسی قرار بدیم. یکی از تفاوتهای ماهوی دو گروه موسوم به چپ و راست در ایران اعتقاد اونها به تقدم تعهد و تخصص در معیارهای گزینش است. اصولگراها یا حداقل بخش اعظم اونها معتقدن که تعهد بر تخصص مقدمه و درست در نقطه مقابل این طرز تفکر نیروهای چپ گرا یا همون اصلاح طلب ها (البته این چپ و راست قضیه داره و اطلاق چپ و راست به این دو گروه از بیخ و بن درست نیست ولی به هر حال)معتقدن که تخصص در احراز صلاحیت برای یک مسوولیت بر تعهد ، مقدمه و تعهد تقریبا هیچ نقشی در گزینش افراد نباید ایفا کنه. اما به نظر من هر دو این نوع نگرش ها دارای نواقص بزرگی هستند که در آپدیت های بعدی با هم در این مورد بیشتر صحبت می کنیم. منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظراتتون رو برام بنویسید. همین یا حق
+ نگاشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:24 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
به خاطر یک مشت حوری
هر چند یکمی دیر ولی ســــلام یکی از حضرات فرمودن که دین چیزی جز یک گواهینامه نیست که انسانهای مذهبی زمانی که قیاس منطقی شکست می خورد به همدیگر می دهند تا معتقد به چنین قضیه ای باشند . شاید این جمله کمی دو پهلو به نظر بیاد اما اجازه بدید نتیجه گیری ایشون رو هم به نقل از سام هریس عرض کنم و بریم سراغ نقدش: "علم باید دین را از بین ببرد" در اینجا اول باید تعریف علم و دین رو با توجه به نیاز خودمون مشخص کنیم علم : مجموعه ای از معلومات است که همیشه نسبت به اینده ناقص است دین: دستور العمل ارسالی از جانب آفریننده انسان که در مبنای پذیرش آن عقلانی و در نحوه اجرا تعبدی است. دوستان مطلب رو خلاصه می کنم اون اوستا کریمی که انسان رو آفریده ، به دلایل محکم عقلی (که از حوصله این نوشته خارجه)می گه من شما رو آفریدم و شما توانایی پیمایش این راه رو بدون راهنمایی من ندارین ؛ حالا هی ما خودمون رو بالا بندازیم و پایین بکوبیم که ما عاقلیم و خودمون عقل داریم و علم داریم و ..... آخر مطلب اینه که علم ما چون نسبت به آینده نقص داره و همیشه امکان داره سرسخت ترین یقینیات ما با یک احتمال کنار گذاشته بشه ، به هیچ وجه صلاحیت اعتماد و تکیه اینگونه ای رو نداره و این برنامه نویس و خالق ماست که باید برای این چیزی که طراحی کرده و ساخته برنامه ای بنویسه تا ساخته اش به سر منزل مقصود برسه پ.ن:البته ذکر این نکته رو لازم دیدم که به قول ما "اثبات شی نفی ما عداه "نمی کنه یعنی این سخن به معنای کنار گذاشتن شناخت عقلی یا تجربی نیست بلکه به قول شاعر هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:7 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلسله جنبان حيرت در تاريكخانه ذهن من در تبلور است اي حسين اين سرا پا تقصير اينك از وسعت وجودت انگشت به دهان حيرت گرفته است. چگونه كسي خودرا در مقابل سپاهي مملو از تشنگان به خونش ببيند و بيعت از ياران خود بردارد؟.چگونه در ميان موجي از انسان استقبال ازآتش جهنم را ببيند و مهياي جنگ شود و شبانگاه چراغهاي خيمه ها راخاموش كند تا خجلت مايه ماندن همسفران نيمه راهش نگردد؟ چگونه؟ اي حسين در حيرتم از ياران با وفاي تو بسياري از صحابه پيامبر همانها كه هنگام سخن جلوتر از بقيه قلم و كاغذ را به كناري مي زدند وهنگامه دشواري همان پيامبري كه در حضور ديدگانشان ماه را به دونيم كرده بود پيامبر را، حجت خدا را، رها مي كردند و حتي به نداي پيامبر كه آنها را مي طلبيد! وقعي نمي نهادند . اما تو بيعت از ياران خود بر ميداري و حتي آنان را از خود مي راني! اما اين اسطوره هاي انسانيت همچون كوهي استوار تا هنگامه نوشيدن لعل شهادت ايستادند و واژه انسان را معنا بخشيدند.بهشت برين ماوايشان باد. اي حسين در شگفتم از آرامش رويا گونه تو چگونه است كه هنگامي كه زينب سلام الله عليها خبر يورش دشمن به سمت خيام را به تو مي رساند. تو ، كه در بيرون خيمه خود سر برزانو گذاشته و به خواب رفته اي ؛آرام تر از آنكه در مغز كوچك من معنا شود،تنها شعف روياي پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله را با خواهرت تقسيم مي نمايي!؟ اي حسين مبهوتم از ادب برادر تو چگونه سي و چند سال تو را فقط با لفظ سيد وآقاي من مي خواند و تنها زماني كه ناله اش از فرش به عرش مي رسد تو را با نداي برادر صداي مي زند!؟ اي حسين در حيرتم از تازگي و ماندگاري عمل تو مگر چه كرده اي كه هر سال گويي عاشورايي تازه در راه است و درين يوم عاشور است كه حسين قدم در شاهراه شهادت مي نهد؟! و من همچنان در حيرتم همين يا حق 
+ نگاشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 7:45 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
غزه عاشورایی دیگر



مگر اینها که هستند که اینگونه بر آنها تاخته اید؟
همین
یا حق
+ نگاشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:0 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
ای کاش دل درمونشو ازت بگیره امشب
با یه کوله بار پر منتها پر از گناه ، می رم داخل مسجد، اینقدر این کوله سنگینه که پاهام داره زیرش طاقتش رو از دست میده. مردم دارن گریه می کنن، به هر جون کندنی شده می خوام یه جایی اون گوشه کنار برای خودم دست و پا کنم ...طبق معمول پیدا نمی کنم ...سرمو می گیرم بالا و می گم خدایا تو که می دونی ما جربزه یه جا پیدا کردنم نداریم حالا چرا هی به رخم می کشی ؟! توی همین به قول رفقا اتصال حس می کنم یکی آروم دست گذاشت روی زانوم ، عرش رو بی خیال می شم و نگاهم رو می اندازم به فرش ، خدا رو شکر یکی از بچه ها ما رو شناخت ؛ یه تکونی به خودش داد تا واسه منم جا درست کنه، منم یه تشکراز خدا (الحمدلله و شکرا له)می کنم و خودمو می چپونم بین خلا ایجاد شده مستقیم سرمو می برم بین زانو هام ؛ هنوز وسط روضه است ، گریم می گیره نمی دونم به حال زار خودم گریه کنم ، از اوضاع جامعه بنالم یا برای اربابم و مصیبتای روز عاشورا ؟مگه میشه زیر این همه بار گناه باشی و بدونی و بخوای شیعه باشی و گریت نگیره ؟خوب می دونم که اگه اینور گریه نکنم و وسط گریه عهد توبه رو با خدا نبندم ، اونور بد فرم گریمو در میآرن و اگه اینور ازین راه های میونبر استفاده نکنم، اونور................ بگذریم دوستان ، این چند خط بالا رو نوشتم که یه چیزی رو خدمتتون عرض کنم ؛ اونم این نکته است که فکر نکنید گریه و زاری توی عزای امام حسین علیه الصلاه و السلام و ایام محرم با بقیه مراسما یکیه ( البته می دونم که اکثرتون المنه لله در این زمینه استادید اما خوب بعضی از دوستان یه سری سوالات در این زمینه کرده بودن که.....)خدا چند تا چیز رو راه میونبر بخشش و بخشایش قرار داده و یکی از مهمترین و محبوبترین راهها برای طلب حوائج و بخشوده شدن گناهان همین گریه بر حسین علیه السلام و عزاداری و یاد آوری شهادت سالار شهیدان و یاران مروارید گون و با وفاشه .البته ذکر این مطلب خیلی ضروری به نظر می رسه که هر چقدر این عزاداری آگاهانه تر و با معرفت بیشتری باشه هم ثوابش بیشتره و هم اثری که روی اعمال ما داره وسیعتر و ماندگارتره. همین یا حق
+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:31 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
همانند تو
از راه دور کاروان حسین را می بینم. به سپاه دستور می دهم به سمت کاروان حسین حرکت کنند.در راه با خود می اندیشم .عمری است که در شک بسر می برم. چه سایه سنگینی دارد این شک؟من، حرّ بن یزید ریاحی ،فرمانده سپاه ابن زیاد،جنگاور عرب ،چه وچه و....هستم و زیر این شک در حال له شدنم .همیشه و همه حال پریشانم !هرگاه به خود و اعمال و منصب خود می نگرم گویی خیانت به خودم را می بینم و دم نمی زنم!به دنبال چه ام ؟یک گمشده؟گمشده ای که مرا از این برهوت شک برهاند و به منزلگاه یقین برساند. خداوندا!در دریایی از شک غوطه ورم .ساحلش را به من بنما ! بر میگردم و به لشگر تحت فرمانم می نگرم.هزار سوار جنگجو که اکثرشان از شیعیان کوفه اند. همه به فرمان منند اما از جنس من نیستند !نام شیعه بر خود یدک می کشند و ....... دیگر به کاروان حسین بن علی رسیده ایم.چه عطری در این صحرا پیچیده !انگار دروازه های بهشت را برای این قوم گشوده اند !از اسب پیاده می شوم و با پسر پیامبر خدا روبرو می شوم .چه آرامشی درتوست؟این آرامش همانقدر مرا متعجب می کند که آشفتگی یزید و ابن زیاد ! لب به سخن می گشایم اما زبان و دلم یکی نیست . می گویم :ما ماموریم تا تو را به نزد ابن زیاد ببریم یا ... اما دل می گوید یابن رسول الله خوش آمدی کرم و نما و فرود آ که خانه خانه توست .سپاه تشنه مرا سیراب میکند اما قبل از آن مخروبه دل مرا به سیلاب بسته است . ای پسر پیامبر دل به تو سپرده ام و شمشیر به یزید،این دوگانگی را چه کنم؟زمان نماز است ، به تو اقتدا می کنم،هرچه می کنم نمی توانم ذره ای دل را از تو دور سازم ، چه کرده ای با من ای پسر فاطمه! شب که سر بر بالین می سایم دوباره به فکر فرو می روم ، شنیده بودم در اندرون شکاکین عقل و دل با هم در جنگند اما در درون من ........ بقیه مطلب را در ادامه درد دل بخوانید همین یا حق
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:15 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
به همبن سادگي شيعه شدند
سلام در ادامه مباحث چند پست قبل درباره نقد نظریات پیدایش شیعه و نقش ایرانیان در این پست بحث رو به امید خدا تموم می کنم. عده ای از مستشرقین در بررسی علل و عوامل گرایش ایرانیان به مکتب تشیع سخن از ازدواج امام حسین علیه السلام با شهربانو دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به میان آوردند.به نظر این دسته که گاها ملی گرایان ایرانی هم بر این طبل تو خالی کوبیده اند ، وجود ارتباط خانوادگی! بین بازماندگان آخرین پادشاه ساسانی و خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که ایرانیان را به تشیع گرایانده است!و حتی بعضا نقش سلمان فارسی را نیز در این ازدواج مطرح کرده اند. در کاوشی بر پایه علم پیرامون این موضوع ابتدا باید این مساله را مورد توجه قرار دادکه واقعه مورد بحث ما از دیدگاه تاریخی تایید نشده است و گذشته از عدم انطباق این اتفاق با تاریخ ،در مسانید مربوط به ناقلان این موضوع افراد غیر معتمدی وجود دارند که عموما موجب کنار گذاشتن روایات می گردند. علامه شهید مرتضی مطهری و دکتر سید جعفر شهیدی با دیدی تردید آمیز و حتی رد گونه به این واقعه نگریسته اند.از جمله دلایل دکتر شهیدی فاصله سی ساله تولد امام سجاد علیه السلام به عنوان فرزند این ازدواج با زمان ذکر شده ازدواج شهربانو و امام حسین علیه السلام است. بقيه مطلب را در ادامه درد دل بخوانيد همين يا حق
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 10:55 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
بالاخره پیدایش کردم
خدایا!برای همه رسول فرستاده ای ،برای ما هم رسول فرستادی؛ موسی از میان دریا برای امتش راه درست می کند،عیسی کور های قومش را شفا می دهد؛آن وقت رسول الله می گوید وسط بیابان خم آنهم در این گرمای طاقت فرسا پیاده شوید کجاوه های شترانتان را روی هم بچینید!چه می دانم؟اگر از این عقل ها داشتیم که رسول خدا می شدیم!بهتر است سخن فرستاده خدایم را سریعتر انجام دهم. اما آخر چه شده ؟ رسول خدا که تا سر حد توان از اذیت و سختی پیروانش پرهیز می کند یک چنین دستوری را داده است؟!نمی دانم!ولش کن ، بهتر است کجاوه خودم را جایی بگذارم که بعدا راحتتر بتوانم آنرا بردارم...دیگر کارم تمام شده ؛بهتر است سری به شترم بزنم ،زبان بسته چه می کند؟آها آنجاست؛به سمتش می روم،چه سایه ای در این برهوت در کنار خود داری اشتر من؛همان جا کمی استراحت می کنم،پلکهایم سنگینی می کند و به خواب می روم..... برای دیدن بقیه مطلب به ادامه درد دل بروید همین یاحق
کجاوه ها (باربند شتر) را روی هم می چینم
مثلا آمده ایم حج !
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 2:34 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |